تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩

متوكل 232 - 247

جعفر پسر معتصم ملقب به متوكل بسال 206 در فم الصلح كه شهرى بود بر كنار دجله بنزديك واسط تولد يافت ، كنيه وى ابو الفضل بود و مادرش كنيزى بود شجاع نام كه بگفته خطيب بغدادى زنى شريف و گشاده‌دست و بخشنده بود و نژاد ترك داشت . بقولى از خوارزم بود يا از روم كه از دوران كودكى به خانه معتصم راه يافته بود و در آنجا پرورش نكو يافته بود و در تربيت فرزند خود متوكل نيز دقت كافى كرده بود . واثق بسال 227 امارت حاج را ببرادر خود داد و چون از سفر بازآمد بر او خشم آورد و نفوذش را بكاست . مورخان درباره مناسبات دو برادر گفته‌اند كه مادر واثق كنيزى بود قراطيس نام و چون دو برادر از مادر جدا بودند ميانشان همدلى نبود . طبرى گويد : " متوكل بخواب ديد كه پاره‌هاى شكر بر او هميباريد و نام جعفر متوكل بر آن مكتوب بود نزديكان وى گفتند به خدا اين خلافت است و چون اينسخن بواثق رسيد بزندانش كرد و بر وى سخت گرفت . " وقتى واثق بمرد فرزند خود محمد را وليعهد نكرد . در بيمارى مرگ كه گفتند درباره خلافت پسر وصيت كند سخن عمر بن خطاب را كه سخت معروف است به زبان آورد كه " مسئوليت خلافت را در زندگى و مرگ تحمل نميكنم " محمد فرزند واثق بهنگام مرگ پدر صغير بود و صلاحيت خلافت نداشت و راغب خلافت نيز نبود كه بزرگان دولت از وى دلخوش نبودند و بيم داشتند اگر بخلافت رسد كينه‌جوئى كند و ناچار خلافت بمتوكل رسيد و خواب وى تعبير شد . متوكل دل با سنيان داشت و به يارى ايشان و رواج مذهبشان ميكوشيد و يكى را كه ابو بكر و عمر و عايشه و حفصه را ناسزا گفته بود تازيانه زد و هم او مردم را از گفتگوى خلق قرآن كه بدوران مأمون و معتصم و واثق آنهمه گرفتارى پديد آورده بود بازداشت . مسعودى گويد : متوكل مردم را از بحث و مناظره و مجادله بازداشت و رسم ايام