تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
معتصم و واثق را برداشت و محدثان بزرگ را بحديث گفتن و رسم سنت و جماعت آموختن واداشت و در اين باره بهر ديار نامه نوشت . اين كار در دلها اثر نيك داشت و در ستايش او مبالغه كردند و گفتند سه خليفه نامى بود ابو بكر كه شورش ردت را بر افكند عمر عبد العزيز كه مظالم را بداد و متوكل كه سنت را زنده كرد . اما سياست متوكل درباره علويان خشونت‌آميز بود و نتيجه بد داد . بسال 236 بگفت تا قبر حسين بن على ع و همه خانه‌هاى اطراف آن را ويران كنند و شخم بزنند و دانه بكارند و آبيارى كنند و كسان را از زيارت قبر بازدارند و ندا كنند كه پس از سه روز هر كه را بنزديك قبر حسين ديديم بزندان ميبريم و مردم بگريختند و از زيارت ببريدند و مقبره و اطراف آن كشت شد . اين روش ظالمانه نفرت مسلمانان را برانگيخت و مردم بغداد از اهانت علويان آشفته شدند و در كوچه و بازار آشكارا بخليفه ناسزا گفتند . از حوادث مهم دوران متوكل يكى آن طوفان سخت بود كه بر بغداد و بصره و كوفه و ديگر شهرهاى عراق وزيد و كشت و چهارپايان را بسوخت و خواربار از بازار - هاى بغداد برافتاد و همه جا قحط آمد و مردم بسيار تلف شد . و هم بدوران وى روميان ضعف عباسيان را فرصت شمردند و دست‌اندازى به قلمروشان را آغاز كردند و شهر دمياط را بگرفتند و مردم بكشتند و خانه‌ها بسوختند و كيلكيه را در آسياى صغير بگرفتند و مردم آن را شكستى سخت دادند و پيكارهاى ديگر بود كه در باب روابط خارجى بيايد . گويند متوكل كه از نفوذ و فساد تركان سخت دلگير بود ميخواست پايتخت را از عراق بشام برد و عرب را تكيه‌گاه دولت كند اما بدينكار توفيق نيافت . درباره بردبارى متوكل قصه‌ها گفته‌اند از جمله وقتى محمد بن مغيث را كه سر خلافت داشته بود دستگير بياوردند و نطع و جلاد حاضر بود متوكل به دو گفت چرا راه
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 370 | حسن ابراهيم حسن / ابوالقاسم پاينده