تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
بودند و ستاره‌شناسان را بياوردند و گفتند : به‌بينيد تا كى خواهد زيست و خلافتش تا چند خواهد بود ؟ يكى از ظريفان مجلس گفت : من بهتر از ستاره‌شناسان از مدت عمر و خلافت وى خبر دارم گفتند : چند است ؟ گفت : هرچه تركان خواهند . و همه را خنده گرفت . " معتز از تركان بيمناك بود ، بديده او بغاى كوچك از همه آنها خطرناكتر مينمود و عاقبت خلافت و جانش بازيچه ايشان شد . ابن اثير گويد : " گروهى از تركان بر وى درآمدند و پايش را گرفتند و تا در اطاق كشيدند و سر و تنش را بچماقها فرو كوفتند و پيرهنش را بدريدند و در صحن خانه در آفتاب بداشتند و گرما چنان بود كه پاى بر زمين نگهداشتن نتوانست پائى ميگذاشت و پائى برميداشت و تركان سيليش ميزدند و او چهره خويش را از سيلى بدست همى پوشيد آنگاه ابن ابى الشوارب و جمعى ديگر را بياوردند و همه را شاهد خلع وى گرفتند و صالح بن وصيف را نيز شاهد كردند كه جان معتز و مادر و فرزند و خواهرش در امانست . مادر معتز كه در خانه خويش بسردابى بود و راه را بر او بسته بودند و كس بنزد وى شدن نتوانست ، با خواهر خليفه از آنجا بدر آمد . آنگاه معتز را بيكى سپردند تا شكنجه كند و سه روز آب و غذا را از او باز گرفتند ، جرعه آبى خواست ندادند ، آنگاه وى را بسردابى كردند و در آن را با خشت و گچ بگرفتند يعنى زنده بگور كردند . " از پس مرگ خليفه مادر وى نهان شد و مالى را كه با خود داشت و 000 / 800 / 1 دينار بود مخفى كرد و اين بجز آن گوهر و ياقوت و مرواريد و زيور بود كه با خود داشت و كس قيمت آن ندانست . از عجايب آنكه تركان شورشى پنجاه هزار دينار خواستند تا پسرش را نكشند اما نداد .

مهتدى 255 - 256

مهتدى پسر واثق از پس مرگ برادر بسال 255 بخلافت رسيد . در ايام وى مادر معتز كه نهان ميزيست آفتابى شد . و هم در
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 375 | حسن ابراهيم حسن / ابوالقاسم پاينده