گفت : " او را نخواهم كشت و چنانش ميكنم كه وقتى بگويد اطاعتش نكنند و چون بخواند جوابش ندهند . " و اين ، نسبت بگناه فضل بسيار ناچيز بود خاصه كه آن گفتگو كه وى و على بن عيسى در ايام آشوب امين كرده بودند كه مامون را از پس دستگيرى بزنجير آهن يا نقره كنند و او زنجيرى نقره خاص اين كار با خود داشت ، به گوش مامون رسيده بود از اينرو با وجود آن سنگدلىها كه در سركوبى فتنه مصريان كرد و آن سختى كه در رفتار با يحيى بن اكثم و ابى دلف كرد باز مورخان او را نسبت بديگر خليفگان عباسى به رأفت و مهربانى منتسب ميدارند .
مامون از همه خليفگان عباسى بخشندهتر بود و آن خرج گزاف كه در كار ازدواج پوران دختر حسن بن سهل كرد شاهد اين گفتار است كه ده مليون درم به حسن داد و يكسال خراج فارس و اهواز را به دو بخشيد و تيولهاى ديگر داد .
مؤلف الفخرى گويد : " چون مامون بدمشق رفت چيزى در خزانه نداشت قصه را با معتصم برادر خويش كه عهدهدار بعض امور دولت بود بگفت و يكهفته نگذشت كه سى مليارد درم از هر سو به دو رسيد . مامون بقاضى خويش يحيى بن اكثم گفت بيا اين مال را بنگريم و برون شد . مردم نيز برون شدند و بارهاى مزين را بديدند . مامون گفت چه زشت است كه ما اين مال را ببريم و مردم نوميد بروند و بدبير خويش گفت تا ببعضى خاصان وى يك مليون درم داد و ببعضى ديگر بيشتر داد تا بيست و چهار مليارد بپراكند آنگاه بفرمود تا باقيمانده را به كار سپاه و مصالح وى صرف كنند . "
مامون از فقه و حديث اطلاع داشت و سرعت انتقالى شگفت داشت . گويند روزى بمجلس علما بود . زنى بيامد و شكايت آورد كه برادرم مرده و ششصد دينار واگذاشته و مرا از ارث وى دينارى بيشتر ندادهاند . مامون حساب آغاز كرد و گفت :
" نصيب تو بيش از اين نيست .
" حاضران گفتند اين را از كجا دانستى "
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص٨٤