وى را با سپاه فراوان مامور پيكار ابو السرايا كرد و هرثمه اين فتنه را از ميان برداشت .
وقتى هرثمه در قلع فتنه ابو السرايا توفيق يافت خليفه او را نامزد ولايتدارى شام و حجاز كرد اما او نخواست پيش از آنكه خليفه را از حقيقت كار عراق و خطرى كه از آن ناحيه بود مطلع كند بحكومت شام رود و سوى مرو شتافت و چون بيم داشت فضل بن - سهل حضور وى را از خليفه نهان دارد بمحض ورود فرمان داد تا طبلها را بصدا درآرند طولى نكشيد كه بحضور خليفه رسيد و شمهاى از اوضاع عراق و حال اسفبار دولت را بگفت و خليفه بپاداش اين عمل وى را بحبس انداخت و همچنان بود تا كشته شد .
قتل هرثمه خشم سرداران سپاه را در بغداد برانگيخت و از نو فتنه برخاست و بغداديان بر حسن بن سهل بشوريدند و منصور بن مهدى را امير خويش خواندند كه وى عنوان خلافت را نپذيرفت . عنوان وليعهدى على بن موسى ، رضا ، چنان خشم عباسيان را برانگيخته بود كه مأمون را از خلافت خلع كردند ابراهيم بن مهدى را چنان كه از پيش گفتيم خليفه خواندند و مبارك لقب دادند و حسن بن سهل ولايتدار عراق از عهده آرام كردن فتنه نيامد و ابراهيم بن مهدى تا دو سال در بغداد عنوان خلافت داشت و چون مامون از آشفتگى بغداد خبر يافت قصد عراق كرد و در راه يكى را مامور كرد تا فضل ابن سهل وزير وى را بكشت و ياران فضل پراكنده شدند و چون بطوس رسيد على رضا ( ع ) وفات يافت گفتند مامون در مرگ وى دست داشت تا بدينوسيله خشم عباسيان را فرو نشاند . روايات شيعه با اطمينان مرگ امام هشتم را به مامون نسبت مىدهد گويند وى انگور مسموم به امام خورانيد تا از آن تعهد كه درباره وليعهدى وى داشت و شكستن آن ايرانيان را خشمناك ميكرد آزاد شود .
وقتى مأمون ببغداد رسيد استقبالى بزرگ از او كردند و چون كارها آرامش گرفت حسن بن سهل را وزارت داد و دختر وى پوران را بزنى خواست ، وزير از اين تقريب به خاندان خلافت سخت خوشدل شد و در جشن زفاف دختر خويش اموال فراوان بذل كرد
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص٨٢