تا آنجا كه مورخان مخارج جشن را پنجاه مليون درم گفتهاند .
اما رونق كار حسن ديرى نبود كه بيمار شد و خانهنشين و مامون احمد بن ابو خالد را كه مردى مدبر بود و نويسندهاى فصيح ، وزارت داد و از او راى خواست كه طاهر بن - حسين را ولايت خراسان دهد كه تأييد كرد اما طاهر در ولايت خراسان نام مأمون را از خطبه بينداخت و دعوى استقلال كرد و هسته دولت طاهريان را پديد آورد مأمون از وزير خويش سخت آزرده شد و تهديد كرد كه اگر اين مدعى دولت را ساكت نكند وى را خواهد كشت . وزير هديهاى سوى طاهر فرستاد كه خوردنى مسموم در آن بود كه طاهر بخورد و در دم بمرد و خطر از او بگذشت .
پس از آن مامون با حسن بن سهل كه خانهنشين بود مشورت كرد كه بجاى احمد بن - ابو خالد وزارت به كى دهد و او احمد بن يوسف و ابى عباد بن يحيى را نام برد و گفت :
اين دو تن خوى خليفه را نيك شناسند آنگاه هم بصوابديد حسن احمد بن يوسف را به وزارت برگزيد .
احمد نويسندهاى نكتهسنج و شاعرى سخندان بود و كار دولت و آداب صحبت ملوك را نيك ميدانست . روزى مامون دربارهء مردى كه او را دشمن داشت از او رأى خواست ، احمد او را بستود و از محامد وى شمهاى برشمرد مامون گفت : " با آنكه نسبت به او نظر خوش ندارى چگونه از او ستايش ميكنى " . پاسخ داد : " وقتى مقام خلافت مرا مشاور امين ميشمارد مصلحت ايشان برتر از هوس من است . "
صفات مأمون
مأمون از ديگر خليفگان عباسى بملايمت و ميل بعفو و بيزارى از انتقام ممتاز بود چنان كه ديديم ابراهيم بن مهدى را كه دو سال بدعوى خلافت بغداد را شورانيده بود سياست نكرد و ببخشيد و هم فضل بن ربيع را كه پس از مرگ هارون از تسليم آن سلاح كه به دو سپرده بود و طبق وصيت هارون ميبايد بمامون سپارد دريغ كرد مجازات سخت نكرد و