تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
چون ياقوت گران‌قدر را بديد شك‌زده شد و با خود گفت اين انگشتر از مردى معتبر است و آنها را دستگير كرد و چون ابراهيم شناخته شد او را بنزد مأمون بردند گفت او را در خانه خلافت نگهداريد تا هاشميان و سرداران سپاه وى را با نقاب و چادر و لباس زنانه ببينند ، آنگاه ويرا حبس كرد سپس ببخشيد و آزاد كرد اما مدتها زير نظر بود . و هم بدوران مأمون نصر بن شبث طغيان كرد . وى عربى بود متعصب كه دل با امين داشت كه به نظر وى امين نماينده نژاد عرب بود ، كينه مأمون را بدل داشت كه وى ايرانيان و خاصه خراسانيان را خاصه خويش كرده بود . فتنه نصر بزرگ شد و بلاد بسيار بگشود و گروهى فراوان از عرب بر او گرد آمد ، مأمون طاهر بن حسين ذو اليمينين را مامور سركوبى وى كرد ورقه را مركز سپاه وى كرد اما طاهر كه از رفتار مأمون خوشدل نبود از آنرو كه حكومت عراق را از وى گرفته بود و بحسن بن سهل داده بود در جنگ نصر كوششى چنان كه بايد نكرد و وى توفيقهاى بيشتر يافت و در چند جا بر سپاه طاهر فيروز شد . علويان ميخواستند از شورش نصر استفاده كنند و بكمك وى خليفه‌اى از خاندان خويش بردارند اما وى نپذيرفت و گفت خلافت از خاندان عباس است و من با ايشان از اينرو جنگ ميكنم كه چرا مردم عجم را بر عرب برترى داده‌اند . در اين دوران كه فتنه نصر بزرگ شده بود مأمون بخراسان بود و چون ببغداد شد طاهر را بخواند و حكومت خراسان را به فرزند وى عبد الله داد و او را مامور جنگ نصر كرد و سفارش كرد كه با وى ملايمت كند . عبد الله بن طاهر در پيكار نصر بكوشيد تا بناچار از در تسليم درآمد و امان خواست بدين شرط كه هيچوقت بدربار خلافت نيايد اما مامون نپذيرفت و باز جنگ ادامه يافت تا نصر بىشرط تسليم شد و بسال 210 از پس آنكه پنجسال با سپاه مأمون جنگيده بود ويرا ببغداد بردند . گروه زط نيز دردسر فراوان براى مأمون فراهم كردند چنان كه ابن خلدون گويد ،