تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
مردى ضعيف بود و فتنه خارجيان در يمن و حضرموت كه در همان ايام رخ داد امويان را از توجه به حوادث خراسان مانع آمد و آنچه شدنى بود انجام شد . ابو مسلم همچنان در خراسان بود تا ابراهيم امام به ابو سلمهء خلال دعوتگر عباسيان در كوفه نوشت كه ابو مسلم را بخراسان فرستاده و بمردم آنسامان سفارش كرده از وى اطاعت كنند و نيز نامه‌اى بابو مسلم نوشت بدينمضمون : " تو از ما اهل بيتى ، سفارش مرا بخاطر بسپار اين طوايف يمنى را بنگر و با آنها باش و ميانشان سكونت گير كه خدا كار ما را جز بتأييدشان راست نيارد . از طايفه ربيعه بد گمان باش . مضريان دشمنان همخانه‌اند . بهر يك از ايشان مشكوك شدى خونش را بريز و اگر توانستى عرب زبان در خراسان نگذارى چنين كن و هر كودكى كه قدش بپنج وجب رسيد و درباره او شك داشتى خونش را بريز و با اين پيرمرد ( يعنى سليمان ابن كثير ) اختلاف مكن و از اطاعت او سر مپيچ و چون مشكلى پيش آيد راى او را چون رأى من شمار . " مسلم است كه فتنه‌هاى پياپى كه در آن ايام در نتيجه سوء سياست امويان در خراسان رخ ميداد زمينه توفيق ابو مسلم را به خوبى فراهم ساخته بود . بدوران هشام - ابن عبد الملك كه اسد بن عبد الله قسرى والى خراسان بود آتش اختلاف و تعصب ميان قبايل آن سامان شعله‌ور شد . والى از يمنيان بود و جانب ايشان نگه ميداشت ، از پس وى نصر بن سيار بولايت خراسان رفت . وى مضرى بود ، يمنيان را از مناصب دولتى دور كرد و آتش اختلاف يمنى و مضرى را دامن زد تا آنجا كه ميان والى كه ضمنا رهبر مضريان نيز بود با جديع بن شبيب معروف بكرمانى پيشواى يمنيان خراسان جنگى خونين رخ داد كه غلبه با يمنيان بود و والى را از قلمرو خويش براندند و با دولت اموى مخالفت آغازيدند و چون ابو مسلم بدعوت عباسيان پيوست بتأييد او قيام كردند و ابو مسلم با حسن تدبير طوائف مختلف را بجان هم انداخت و همه را زبون و مغلوب خويش كرد . در حقيقت اوج كار ابو مسلم از آنجا شد كه با مهارت و تدبير از اختلاف عربان