را بگرفت و در حران بحبس انداخت و بكشت و ابو سلمه خلال عهدهدار دعوت عباسى شد . ابراهيم چون بدانست كه از حبس امويان رها نخواهد شد كار دعوت را ببرادر خود عبد الله بن محمد سپرد و به دو سفارش كرد كه در بسط دعوت بكوشد و بجانب كوفه عزيمت كند فرستادهء ابراهيم از پس مرگ وى به حميمه رفت و وصيت وى را بعبد الله سپرد و او راه كوفه گرفت ، تنى چند از بزرگان عباسى و از جمله برادرش ابو جعفر منصور كه بعدها بخلافت رسيد همراه وى بودند .
در اواخر همانسال پرچم سياه عباسيان برفراز باروى دمشق افراشته شد و نفوذ امويان از پايتخت قديمشان برافتاد ، عبد الله بن محمد كه لقب ابو العباس داشت بعنوان نخستين خليفه عباسى ناميده شد و عموى خود عبد الله بن على را مأمور جنگ مروان آخرين خليفه اموى كرد و او مروان را تا ساحل رودخانه زاب دنبال كرد و گروه بسيارى از ياران وى را بكشت و غرق كرد كه از جمله سيصد كس از امويان بودند آنگاه مروان بموصل گريخت ، در آنجا نيز جنگى رخ داد كه شكست نصيب وى شد و به حران گريخت و عبد الله بن على بتعاقب وى پرداخت و خزاين وى را بگرفت . مروان از آنجا بفلسطين و اردن رفت و از آنجا بمصر گريخت و در دهكده بوصير تصادم آخرين ميان نيروى عباسيان و امويان رخ داد كه مروان كشته شد ( 132 ه ) و سر وى را بريدند و براى ابو العباس بكوفه فرستادند ، بدينسان دفتر دولت اموى درهم پيچيده شد و كار خلافت عباسى بابو العباس قرار گرفت . دولتى بمرد و دولتى بزاد كه پنجقرن تمام شوكت آن دوام داشت .
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 39
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص٣٩