خراسان بهرهبردارى كرد وى هفت ماه تمام با سپاه كوچك خود در بيرون مرو پايتخت خراسان اردو زده بود و در اثناى آن قبايل يمنى را جلب كرد و بصف خويش پيوست و با كمك آنها بىآنكه سپاه كوچك خود را بخطر اندازد بر خراسان مسلط شد و همين كه نفوذ وى استقرار يافت همه سران قبايل يمنى را كه خار راه مقاصد وى بودند از ميان برداشت .
گوئى نصر بن سيار والى خراسان از پيش جريان حوادث را ميديد و از خطر دعوتگران عباسى آگاه بود . زيرا نامهاى بمروان بن محمد آخرين خليفه اموى فرستاد و ضمن آن از قوت ابو مسلم و ضعف سپاه خراسان سخن گفت و نامه را بدينسخنان ختم كرد : " در ميان خاكسترها جهش آتشى ميبينم كه مشتعل تواند شد كه آتش را با دو چوب افروزند و جنگ از سخنى آغاز مىشود و حيرتزده با خويشتن همى گويم آيا امويان بيدارند يا بخواب ؟ "
چيزى نگذشت كه كار فتنه بالا گرفت و خراسان از تسلط امويان بيرون شد و اين مقدمه سقوط نهائيشان بود . ابو حنيفه دينورى درباره وضع خراسان در آن روزگار كه ستاره اقبال ابو مسلم بالا ميگرفت چنين گويد :
" مردم از هر سوى از هرات و پوشنك و مروروذ و طالقان و مرو و نسا و ابيورد و طوس و سرخس و بلخ و صغانيان و طخارستان و ختلان و كش و نسف بابو مسلم روى كردند . همگى جامه سياه داشتند و يك نيمه چوبها را كه با خود داشتند و آن را " كافر كوب " ميناميدند سياه كرده بودند بعضىها اسب سوار بودند و بعضى خر داشتند و چون خر خود را ميراندند ميگفتند " هرمروان " شمار آنها قريب يكصد هزار بود " .
كار عباسيان با همه پيشرفتى كه داشت همچنان مكتوم بود و هيچكس جز دعوتگران و نقيبان از حقيقت حال خبر نداشت تا نامه ابراهيم امام كه به ابو مسلم نوشته بود كه همه عربزبانان خراسان را نابود كند بدست مروان آخرين خليفه اموى افتاد و ابراهيم
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 38
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص٣٨