ستورم را بگير و به پيمبر و عباس سوگندم ده كه سخن تو را بشنوم و پاسخ دهم . من با تو خشونت مىكنم اما اهميت مده و باز بگوى و من ترا به تازيانه مىزنم اما اهميت مده و بپرس از اين قبيله يمن و مضر كدام بشرف بيشتر است و چون پاسخ دادم عنان ستور را بگذار و برو كه ترا آزاد كردم " . غلام بدستور پير رفتار كرد و چون قثم بيامد همان شد كه گفته بود و چون سؤال كرد قثم گفت كه شرف مضر بيشتر است كه پيمبر از مضر است و كتاب خدا بر يكى از مضر نازل شده و خانه خدا در قبيله مضر است و خليفه از آنهاست . يمنيان كه اينسخنان را شنيدند بخشم در شدند كه قثم از شرف يمنيان چيزى نگفت . يكى از سرداران يمنى بانگ زد كه چنين نيست كه يمن را هيچ فضل و شرف نباشد و بغلام خويش گفتند برخيز و عنان ستور پير را بگير و او را خفيف كن . غلام چنين كرد و مضريان برآشفتند و گفتند بچه حق با پير ما چنين ميكنند و يكيشان بغلام خويش گفت دست اين غلام را ببر ، حاضران دو قبيله بجوشيدند و قثم از ميانه بنزد منصور شد و سپاه را جدا كردند كه مضر گروهى بود و يمن گروه ديگر و خراسانيان را گروه ديگر كردند ، ربيعه نيز گروهى جدا شد .
بجز اين مسلمانان نيز فرقهها بودند كه فرقه سنى و شيعه اعتبار بيشتر داشتند و پيوسته با يكديگر بجدال كلامى و گاه بجنگ بودند و آن شورشها كه بدوران عباسى در حجاز و عراق رخ داد كار شيعيان بود .
از جمله طبقات مردم ، ذميان بودند يعنى يهودان و مسيحيان كه در كار دين خويش آزادى نسبتا كامل داشتند . ديرهاى مسيحى در بغداد به پا بود و يهودان و مسيحيان در بيرون شهر در ديرها و كنيسهها با امنيت كامل مراسم دينى خويش را انجام ميدادند كه عباسيان با ذميان آسانگير بودند .
نيازى كه پيروان دينهاى مختلف در ارتباط و رفت و آمد با يكديگر داشتند تا حدى تعصب و اختلافشان را سست كرده بود ، دولت نيز در كار دين دخالت نداشت و
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 321
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص٣٢١