تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠

طبقات مردم

از پيش معلوم داشته‌ايم كه امويان بر عربان تكيه داشتند . عباسيان دولت خويشرا بكمك پارسيان مستقر كردند و نفوذ و قدرت دولت خاص ايشان شد و معتصم كه مادر ترك داشت نفوذ تركان را بيفزود و سپاه از ايشان گرفت و كينه پارسيان و عربان را تحريك كرد . تعصب و كينه‌توزى تنها ميان پارسيان و عربان و تركان نبود كه عربان ميان خودشان كينه و اختلاف قبايلى داشتند . عرب شمال كه مضرى بود با عرب جنوب كه يمنى بود پيوسته با هم در اختلاف و دشمنى بودند تا آنجا كه در شهرى كه گروهى از دو قبيله مقيم بودند آرامش نبود . منصور از پس ساختمان بغداد سپاه خويش را بكرخ برد كه از اختلاف قبايل ايمن نبود . طبرى گويد منصور با قثم بن عباس كه پيرى صاحب رأى و جهانديده بود گفت : " ميبينى كه سپاهيان چگونه باختلاف درند و با ما بستيزند ، بيم دارم اگر متفق شوند كار از دست ما بدر رود . رأى تو چيست ؟ " گفت مرا رايى هست كه اگر عيان كنم تباه شود . اگر اجازه دهى كار بندم و كار خلافت بصلاح آيد و سپاه مطيع شود . منصور گفت در خلافت من كارى كنى كه من ندانم ؟ گفت اگر اعتماد ندارى با من مشورت مكن و اگر اعتماد هست بگذار تا راى خويش را به كار بندم . " آنگاه قثم به منزل خويش رفت و يكى از غلامان را بخواست و گفت صبحگاهان به خانه خليفه در شو و چون من بيامدم و بجاى خود قرار گرفتم عنان