ولايت دجله و بحرين و عمان 3 ) حجاز و يمامه 4 ) اهواز كه همه خوزستان را شامل بود 6 ) فارس 7 ) خراسان 8 ) موصل 9 ) جزيره و ارمنستان و آذربايجان 10 ) سوريه 11 ) مصر و افريقيه 12 ) سند .
بعدها سفاح فلسطين را از شام جدا كرد و ارمنستان و آذربايجان را نيز از جزيره ببريد و هر يك را ولايتى ديگر كرد و نيز بدوران او سيسيل تابع ولايت افريقيه شد و افريقيه همچنان وابسته بحكومت مصر بود تا بدوران هارون كه از نفوذ عباسيان بدر رفت .
رسم خليفگان عباسى چنان بود كه حكومت ولايتهاى دوردست را به كسانى از خاندان خويش يا سرداران بزرگ ميدادند اما غالب آنها ترجيح ميدادند كه همچنان در سامره يا بغداد بمانند و نايبى بولايت فرستند تا بنام ايشان حكومت كند . اين رسم تا وقتى كه دولت بدوران قوت بود خطرى نداشت و چون قدرت پايتخت سستى گرفت كار اين ولايتها نابسامان شد و بعضى نايبان دم از استقلال زدند . در مصر دولت طولونى و اخشيدى پديد آمد و در مشرق دولت طاهريان و صفاريان و سامانيان و جز آن پا گرفت .
يعقوبى نام حاكمان دوران سفاح را ياد كرده است : منصور ، جزيره و ارمنستان و آذربايجان را داشت ، داود بن على حجاز و يمن و تهامه را ، عبد الله بن على شام را ، سليمان بن على بصره و بحرين و عمان را ، اسماعيل بن على خوزستان را ، ابو مسلم خراسان را و ابو عون مصر و شمال آفريقا را و چنان كه ميبينيد بيشتر اين حاكمان از خاندان عباسى يا سران دعوت ايشان بودند
سازمان دولت عباسى تا دوران رشيد همان بود كه منصور نهاده بود . ديوانيان و بزرگان خاندان عباسى مشاوران غير رسمى دولت بودند اما در جريان كارها اثرى نداشتند و همه قدرت از خليفه بود و همه فرمانها را از او ميگرفتند ولى بمرور زمان
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص٢٣٣