به افريقيه فرستاد . ادريس باقصاى افريقيه رفت و به شهر وليلى فرود آمد و امير آنجا اسحق ابن محمد مقدم وى را گرامى داشت و بربران را بدعوت وى خواند و نسب وى را با پيمبر و آن فضائل كه داشت برشمرد و بكمك او از اطاعت عباسيان بدر رفت و چون رشيد بدانست كه ادريس بكمك واضح تا افريقيه رفته او را بكشت و بر دار كرد .
اسحق بن محمد از قبيله خويش و بسيارى قبايل ديگر براى ادريس بيعت گرفت و كار وى بالا گرفت و بر سرزمين پهناورى كه از مغرب قيروان تا سواحل اقيانوس امتداد دارد تسلط يافت .
هارون كه از خطر ادريس هراسان بود در انديشه بود سپاهى سوى وى فرستد اما اين كار را نكرد كه راهى دراز و سخت بود و يحيى برمكى به دو گفت يكى را بفرستد تا او را بتدبير بكشد هارون رأى او را پسنديد و سليمان بن جرير را كه شماخ لقب داشت و از موالى مهدى بود بفرستاد و نامهاى بولايتدار تونس همراه وى كرد تا بتواند از تونس بگذرد و نزد ادريس رود و چون بنزد وى رسيد ادعا كرد كه طبيب است و دل به شيعه - گرى دارد . ادريس مقدم او را پذيرفت و از جمله خاصان خويش كرد كه شماخ فرصت قتل وى را بدست آورد گويند در شيشهاى پر از بوى خوش به دو زهر داد ، و هم گويند مسواك زهرآلود به دو داد كه ادريس از ورم لثه و درد دندان نالان بود ، و هم گويند كه انگور مسموم به دو خورانيد بهر حال كار خويش را كرد و فرارى شد و نزد ابراهيم بن اغلب رفت و وى را از ماجرا خبر داد و از دنبال او خبر مرگ ادريس رسيد و ابراهيم يهارون نوشت و او بريد مصر را به شماخ داد .
ادريس دوم 177 - 213
از پس مرگ ادريس كنيز وى باردار بود و يارانش منتظر ماندند تا دو ماه بعد پسرى بزاد و نام وى را ادريس كردند . در واقع بنيانگزار دولت ادريسيان او را بايد شمرد و چون ادريس دوم يازده ساله شد بربران در ربيع الاول 188 در شهر وليلى با او