تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
دوران امارت ابو العباس ( 226 - 242 ) كه از همه اغلبيان درازتر بود حوادث بسيار داشت و مهمتر از همه آن بود كه برادرش احمد قدرت امارت را از او بگرفت و عنوانى براى او بيش نگذاشت و اين تا چند سال دوام داشت ، عاقبت احمد را بگرفت و بزندان كرد و هنوز از فتنه برادر فراغت نيافته بود كه سالم بن غليون از زاب بشوريد كه محمد او را از آن ولايت عزل كرده بود و راه مخالفت رفت و قصد قيروان كرد . محمد به پيكار او رفت و نيرويش را بشكست و او را بكشت ، و هم بسال 224 عمرو بن سليم تجيبى قيام كرد و فتنه او دو سال دوام داشت ، محمد نيرويش را بشكست و او را بكشت و شهر تونس را از كسانش پس گرفت . و چون از اين فتنه فراغت يافت نيروئى براى استيلا بر جزيره سيسيل فراهم كرد و به اين پيكار عنوان جهاد ضد روم داد و عباس بن فضل فزارى را براى ختم كار جزيره فرستاد و او از سال 237 تا 247 بقيه شهرهاى سيسيل بگشود . اما بيشتر شهرهائى را كه گشوده بود بدست روميان رها كرد . پيكار مسلمانان در اين جزيره چنان كه گفته‌اند سيال و غير ثابت بود . بسال 242 محمد بن اغلب بمرد و از پس وى پسرش ابو ابراهيم امارت يافت چنين بود شمه‌اى از سرگذشت اين دولت كه در قيروان پايه گرفت و نخست بنام استقلال داشت سپس رسما استقلال يافت و از خليفه عباسى در قلمرو وى جز اسمى و سكه‌اى نبود و همچنان ببود تا بسال 296 بدست فاطميان مصر برچيده شد .

دولت ادريسيان

از پيش گفتيم كه دو تن از علويان از پيكار فخ جان بدر بردند كه يكيشان ادريس بن عبد الله بود كه دولت ادريسيان را در مراكش پى افكند و آن سرزمين را از قلمرو عباسيان جدا كرد مؤلف الاستقصا گويد : " ادريس از فخ جان ببرد و بمصر رفت بريد مصر بدست واضح مولاى صالح بن منصور بود كه به مسكين معروف بود و دل به شيعه‌گرى داشت و چون كار ادريس را بدانست بنهانگاه وى رفت و او را بر اسب بريد