بردارد . اگر فرصت دعا يافتيم فرصت استجابت هست . پس همگى وضو گرفتند و به جماعت نماز كردند و از خدا خواستند تا ستم عبد الله را از مسلمانان بردارد . گويند قرحهاى زير گوش وى برآمد و روز ششم او را بكشت . كسانى كه در غسل وى حاضر بودند گفتند كه پنداشتيم بندهاى سياه بوده است . "
اين حكايت اغراقآميز نشان ميدهد كه عبد الله با رفتار خويش چنان كينه كسان را برانگيخته بود كه رفتار بد او را موضوع افسانهها كردند .
زيادة اللّه اول 201 - 223
زيادة الله كه دوران حكومتش از همه اغلبيان درازتر بود چون برادر خويش مردى ستمپيشه بود . بدوران او فتنهها بود و كوششها كرد تا جزيره ساردنى را بگشايد . جزيره سيسيل را بگشود و بقلمرو اسلام آورد . زيادة الله شش سال به آرامش حكومت كرد تا بسال 207 زياد بن سهل معروب بابن سيسيلى بر او بشوريد اما شكست خورد و با ياران خويش فرارى شد . سال بعد منصور بن نصير طنبذى سر برداشت و زيادة الله سپاهى بفرماندهى محمد بن حمزه بدفع او فرستاد كه از منصور شكست خورد و دو تن از خويشان زيادة الله نيز كشته شدند و او بار ديگر وزير خود اغلب بن عبد الله را با سپاه بسيار فرستاد و سپاه را بدرقه كرد و فرمانده سپاه را تهديد كرد كه اگر شكست خوردند يا منصور از چنگشان گريخت خون همه را ميريزد اين تهديد مايه فيروزى نشد اما شكستخوردگان كه از عاقبت خويش بيمناك بودند به عباسيه بازنگشتند و از اطاعت بدر رفتند و به منصور پيوستند و چند شهر را بگرفتند .
بار ديگر كار تونس به آشوب كشيد و نزديك بود رشته از دست زيادة الله بدر رود كه با خشونت و ستم همه را آزرده بود خطر منصور بزرگ شد و رو سوى قيروان كرد و شهر را محاصره كرد زيادة الله در چند جنگ او را بشكست و بعقبنشينى وادار كرد .
ميخواست مردم قيروان را مجازات كند اما خيرانديشان پندش دادند آنگاه برادرزاده