و تقوى برتر نبود بدينجهت مأمون كه سر استمالت ين خاندان داشت وى را به وليعهدى برگزيد و لباس سبز را شعار دولت كرد و دختر خويش ام حبيبه را بزنى او داد و اين حادثه بسال 202 بود .
راستى آيا مأمون تحت نفوذ افكار دينى بود و ميدانست كه خلافت حق علويان است و عباسيان غاصبان حق ايشانند و يا اين كار را با اقتضاى سياست ميكرد كه ميخواست با استمالت علويان مردم خراسان را به يارى خويش يكدل كند و هم در اين كار از تمايلات خويش الهام ميگرفت كه مادر و زن وى پارسىنژاد بودند و قسمتى از عمر او در قلمرو پارسيان گذشته بود . بعضى مورخان پنداشتهاند مأمون در كار وليعهدى رضا حسن نيت داشت كه به حق خاندان علوى معتقد بود تا آنجا كه گفتهاند ميخواست خويشتن را از خلافت خلع كند و كار را به امام رضا سپارد و فرمان داد تا بنام وى سكه زنند و بر منبرها نام وى را قرين خليفه كنند .
پس از آنكه مأمون على رضا را از مدينه بخواست درباره وليعهدى وى با حسن و فضل پسران سهل وزير و سردار خويش مشورت كرد . حسن اين فكر را نپسنديد و مأمون را از عواقب آن بيم داد كه خلافت از عباسيان ببرون ميشد مأمون گفت من با خدا پيمان كردهام كه اگر بر امين تسلط يافتم خلافت را بخاندان على دهم و در ميان علويان بهتر از اين مرد كسى را نميشناسم .
اما فضل راى مامون را نكو شمرد به همين جهت وقتى از كار خويش پشيمان شد هم على رضا و هم فضل را از ميان برداشت .
طبرى گويد : چون على رضا بمرو آمد مأمون مقدم وى را گرامى داشت و رجال دولت را فراهم آورد و گفت كه همه فرزندان على را بدقت ديدهام و شايستهتر و زاهدتر و داناتر از او نديدهام و او را وليعهد كرد و لقب وى را " رضا " كرد و بفرمود تا لباس سبز را شعار دولت كنند و به آفاق نامه نوشت .
اما عباسيان از رفتار وى خشنود نبودند ، خاصه منصور و ابراهيم پسران مهدى
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 174
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص١٧٤