ميزدند .
اما هنوز بغداد پايدارى ميكرد و طاهر بناچار دايره محاصره را تنگتر كرد . راهها را ببست و كالا از بغداد ببريد و نرخها بالا رفت و كار سخت شد .
در آن هنگامه كه كار امين رو بسستى ميرفت بعضى فرماندهانش روى از او برتافتند و همراه بازرگانان و اعيان كرخ به طاهر پيوستند . سپاهيان مستمرى ميخواستند و پول نبود ، امين هرچه فروختنى داشت ببازار فرستاد و كار وى چنان شد كه ديگر بهيچكس اعتماد نداشت و اين سخنان كه در آن ايام هول به زبان آورد معرف وضع اوست كه ميگفت :
ايكاش خدا هر دو دسته را ميكشت و مردم را از شرشان آسوده ميكرد كه ياران و مخالفان همگى دشمن منند اينان مال مرا ميخواهند و آنها جان مرا . "
كار بغداد سخت شد و فرماندهان امين بدانستند كه مقاومت بيهوده ميكنند و از سرانجام خويش بيمناك شدند ، بعضىشان بامين گفتند : بايد راه جزيره و شام پيش گرفت و از مردم آنجا مدد خواست . امين راى ايشانرا پسنديد و دل بر عزيمت نهاد اما طاهر نامهاى بسليمان بن جعفر بن عيسى و سند بن شاهك نوشت كه به خدا اگر او را نگه نداريد و از اين راى منصرف نكنيد همه اموال شما را مصادره ميكنم و هرچه ديديد از چشم خود ديدهايد . " و آنها بنزد امين شدند و گفتند ترا به خدا جان خويش را بخطر مينداز كه سپاهيان مردمى بيسر و پايند و كار محاصره سخت شده و به زحمت افتادهاند و چون بر جان و مال خويش نزد مأمون و طاهر امان ندارند بيم آنست كه وقتى راهى شدى و بچنگشان افتادى اسيرت كنند و سرت را ببرند و اين كار را وسيله تقرب بدشمن و تحصيل امان كنند در اين باب مثلها گفتند و عزم امين را سست كردند كه از بيم خطر مفروض خطر محقق را نديده گرفت . آنگاه خلاف در ياران امين افتاد و هر كس چيزى گفت امين در آن تنگنا از هرثمه تقاضا كرد ميان او و مأمون واسطه صلح شود كه حق خلافت را به مأمون واگذارد هرثمه بپاسخ او نوشت " كه بايستى اين كار را از آن پيش كه
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 172
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص١٧٢