دهد مبادا وزير را از اين نكته باخبر كنى كه اگر از راى خويش بگشت دانم كه تو او را از غفلت بازآوردهاى . از آن پس وزير نكته را دريافته بود اما من راى نخستين او را تأييد ميكردم كه بيم داشتم مامون از من بد دل شود و همچنان مراقب بودم تا كار بيعت انجام شد و خطر از من بگشت . "
از اينقرار مامون باقتضاى سوابق تربيت دستخوش افكار مذهبى و نژادى بود اما ولايتعهد را از روى نارضائى به امام داد كه حوادث وى را بدينكار ميراند و براى جلب خراسانيان و آرامش علويان بدان ناچار بود . كارى بضرورت كرد و چون فرصت يافت از همان راه كه رفته بود بازگشت و همه رشتهها را پنبه كرد .
نتيجه سياست مامون آن قضيه غمانگيز بود كه امام را مسموم كرد و فضل را بدين گناه كه انديشه وى را در كار وليعهدى امام اجرا كرده بود بفرمان او در حمام كشتند كه خليفه از جانب بغداد بيمناك بود و پايتخت عباسيان شوريده بود . گويند حسن بن سهل كه سوء نيت مامون را دريافته بود نامهاى ببرادر نوشت كه احتياط خويش بدارد از جمله چنين نوشت : " تحويل سال را نگريستم و بديدم كه فلان ماه بروز چهارشنبه تيزى آهن و گرماى آتش خواهى چشيد ، راى من اينست كه تو و خليفه و امام در اين روز بحمام نرويد تا نحوست از شما بگردد . اما فضل با وجود تحذير برادر ، چهارشنبه موعود بحمام رفت و تنى چند مردان مسلح او را بگرفتند و خونش را بريختند گوئى نامه حسن به فضل نرسيده بود و شايد از حمام رفتن ناچار بود . اگر اين روايت درست باشد حسن در نامه خويش چيزى از آن انديشهها را كه در بغداد رواج داشت و عباسيان كه از كار مامون برآشفته بودند براى محو او و امام و حسن ميكوشيدند بقلم آورده بود و حوادث نشان داد كه پيشبينى وى تا چه حد درست بود .
فضل بن سهل ياران نيرومند داشت و چون سرانجام وى را بدانستند مامون را بشركت در توطئه متهم كردند و فرماندهان خراسان و سپاهيان و همه ياران فضل بشوريدند
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 177
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص١٧٧