و خلافت بر سر اين كار نهاد .
چون امين در خلع مأمون يكدله شد وى را ببغداد خواند تا كار را با قرار وى محكم كند اما توفيق نيافت و مأمون از حضور بغداد سر باز زد و ميانشان نامهها رفت . امين در نامههاى خويش ملايمت كرد تا آنجا كه نزديك بود مامون را فريب دهد كه بخلع خويش و وليعهدى فرزند امين رضا دهد اما فضل بن سهل وى را بمقاومت تشجيع كرد و گفت خلافت از آن وى خواهد شد كه مأمون در اثناى اقامت خراسان بپرهيزگارى و صلاح شهرت يافته بود و مردم زبان بستايش وى گشوده بودند اما امين از پس خلافت همه ايام خويش را بلهو و عياشى سر كرده بود و چون آثار فتنه نمودار شد فضل مردم را سوى مامون جلب كرد و بمراقبت حدود پرداخت و راه نامههاى ولايات را ببست و ياران امين را بتوقيف انداخت .
امين نيز ببغداد نام مأمون را از خطبه بينداخت و كار فتنه بالا گرفت كارهاى مأمون بمشورت فضل بن سهل بود كه نژاد پارسى داشت و كارهاى امين بدست فضل ابن ربيع بود كه عرب نژاد بود و پشت سر آنها عرب و پارسى براى كسب قدرت مى - كوشيدند در نخستين مرحله كار طاهر بن حسين فرمانده سپاه مأمون سپاه على بن عيسى ابن ماهان فرمانده امين را بشكست و ويرا در بيرون رى بكشت .
كار امين از داخل نيز استوار نبود كه در آن فتنه حسين بن على بن عيسى بر ضد وى بشوريد و اختلاف در سپاه امين افتاد و ميان سپاهى كه ميبايست بر ضد دشمن برونى متحد باشد جنگها رخ داد .
از پس تصادم رى ، بغداد بوسيله طاهر بن حسين و هرثمة بن اعين و زهير بن - مسيب محاصره شد و اين محاصره به سقوط امين و قتل وى انجاميد زهير به يك جانب بغداد فرود آمد و خندقها بكند و منجنيق نصب كرد و سپاه امين را سنگباران كرد و ده يك اموال بازرگانان را بگرفت و از كشتيها كه بر دجله ميگذشت خراج بستد . هرثمه
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 170
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص١٧٠