تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
و هر كس در عقايد خويش بكتاب و سنت تكيه داشت اهل سنت بود و هر كه بناى عقايد خويشرا بر كلام و نظر مينهاد معتزلى بود . در صدر اسلام به همه كسانى كه بكتاب و سنت اعتماد ميكردند و پيمبر را ديدار كرده بودند عنوان صحابى داده ميشد و آنها كه پيمبر را ديدار نكرده بودند اتباع صحابه و طبقه دومشان اتباع اتباع عنوان مييافتند از آن پس وقتى ابو الحسن اشعرى و اتباع وى بر معتزله غلبه يافتند بيشتر فرقه‌هاى اسلامى منقرض شدند و جز شيعه و سنى نماند و اين دو عنوان تا عصر ما بجا مانده است . مذهب اهل سنت دورانهاى مختلف داشت و ميان ايشان و معتزليان كشاكش‌ها بود . پيشوايان اهل سنت با عباسيان نيز تصادم داشتند اهل سنت به نص كتاب و سنت معتقد بودند و پنداشتند براى مومن بودن بجز آن حاجت نيست و نيز پنداشتند تكيه بر عقل و نظر در كار دين به الحاد منجر مىشود و تصادم دو مذهب از اينجا آغاز شد شاهد اين سخن آن كشاكش سخت بود كه بدوران مامون درباره خلق قرآن ميان اهل سنت و معتزليان كه عقايدشان در دربار خلافت نفوذ يافته بود رخ داد . اهل سنت همه وقت خويشرا صرف مسائل نظرى نميكردند و غالبا از مسائل سياسى چون قضيه خلافت و امامت نيز سخن داشتند و در اين باب رأى و فتواى خاص داشتند چنان كه ديديم ابو حنيفه كه از شدت وسطوت عباسيان دلخوش نبود در آن فتنه كه ميان منصور و ابراهيم نفس زكيه بود جانب علويان را گرفت و منصور وى را از كوفه ببغداد خواند و پانزده روز نگه داشت و زهر داد و بكشت . مالك بن انس نيز كه فقيه اهل مدينه بود بتأييد نفس زكيه فتوى داده بود كه هر كه به اكراه پيمان بسته بدان ملزم نيست و عباسيان از اين فتوى خوشدل نبودند زيرا نتيجه فتوى اين بود كه هر كه به اكراه با عباسيان پيمان كرده ميتواند بيعت خويشرا بشكند و با محمد نفس زكيه پيمان كند . منصور عباسى مالك را از اين گفتار منع كرد و چون باز هم اين سخن از او شنيده شد وى را تازيانه زد .