چون خدا قديم است در صورتى كه بىگفتگو قرآن مخلوق خدا است . "
معتصم نيز بروش مامون بود و مخلوقيت قرآن را رواج ميداد وى از دانش بىبهره بود و در اين مسائل راى و نظر نميتوانست داشت اما وصيت مامون را اجرا ميكرد و در اينراه از او پيشتر رفته بود و هر يك از دانشوران بمخلوقيت قرآن معترف نميشد به سختى آزار ميديد چنان كه احمد بن حنبل را اهانت كرد و تازيانه زد و بزندان برد و بدوران وى همه قاضيان و عالمان اگر بمخلوق بودن قرآن معترف نميشدند در خطر تازيانه خوردن بودند .
واثق نيز به تبعيت از روش معتصم عقايد خويش را بمردم تحميل ميكرد و اين قضيه مردم بغداد را سخت بيازرد ، احمد بن نصر سر مخالفان بود كه بر ضد واثق توطئه كرد و كشته شد چنان كه از پيش گذشت . واثق در رواج عقايد معتزليان خاصه قضيه خلق قرآن افراط كرد تا آنجا كه وقتى قرار مبادله اسيران ميان روم شرقى و حكومت بغداد داده شد فرمان داد تا اسيران مسلمان را از خلق قرآن پرسند و هر كه بدين گفتار معترف نميشد به اسارت روميان ميماند كه او را نامسلمان ميشمردند
اهل سنت
از پس مرگ پيمبر اقوام مختلف چون ايرانيان و مصريان و شاميان مسلمان شدند و قلمرو اسلام در خارج جزيره عربستان وسعت گرفت . ملل غير مسلمان دينها و رسوم و آداب قديم داشتند و عقايد اسلام را چنان كه در قرآن بود با رسوم و آداب ديرين خويش تطبيق نميتوانستند كرد از اينرو نظرها بسوى سنت جلب شد كه در سنت رسول ميدان بحث و تفسير و توجيه وسيعتر بود . سنت همه آن چيزها بود كه از گفتار يا رفتار پيمبر حكايت ميكرد . مركز سنت در آغاز كار مدينه بود . بايد اهل حديث را كه فقط بگفتار پيمبر توجه داشتند از اهل سنت كه بگفتار و رفتار و عادات وى استناد ميكردند امتياز داد .
عنوان اهل سنت بدوران عباسى پديد آمد كه در آن روزگار مذهب اعتزال سامان يافته بود