تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
امامت و خلافت را خاص خويش ميدانستند . مامون عقيده داشت كه مجالس مناظره چيزى از اختلافات دانشوران را از ميان ميبرد . از يحيى بن اكثم آورده‌اند كه : چون مامون ببغداد آمد مرا مأمور كرد كه بزرگان فقها و دانشوران شهر را فراهم كنم . از بزرگان قوم چهل تن برگزيدم و بحضور بردم و مامون با ايشان بنشست و مسئله‌ها پرسيد و در فنون حديث و علم سخن كرد و چون مجلس بپايان رفت مامون به من گفت : " اميدوارم بتوفيق خدا مجلس ما موجب آن شود كه اين فرقه‌ها بر آنچه مايه صلاح دين است فراهم شوند آنكه شك دارد به حق رسد و برغبت پيرو آن شود و آنكه عناد ميورزد بناچار سوى حق بازآيد . " بدوران مامون گروهى از عالمان و متكلمان بزرگ پديد آمدند كه در اصول دين و عقايد بحث ميكردند و در اين مباحث عقل را حكومت ميدادند و عقايد عامه مسلمانان را پايه ميريختند . مامون شخصا دل با معتزليان داشت كه مذهب ايشان به آزادى فكر متمايل بود و بعقل تكيه ميكرد از اينرو معتزليان را تقرب داد كه به دوران وى در بغداد نفوذ فراوان يافتند . براون گويد : " معتزليان قديم بودن قرآن را سخت مكروه داشتند . بسال 221 چيزى نمانده بود كه بر سر اين قضيه جنگ داخلى در ولايتهاى اسلام درگيرد كه مامون در كار خلق قرآن زير نفوذ افكار شيعه‌گرى بود و چون امام رضا را وليعهد كرد اين تمايلات عيانتر شد . مخلوق بودن قرآن كه مامون سخت بدان دلبسته بود از افكار معتزليان بود كه خليفه قدرت دولت را براى رواج آن به كار برد و بسال 218 نامه‌اى به ولايتدار بغداد اسحاق بن ابراهيم نوشت كه قاضيان و محدثان را در مورد مخلوق بودن قرآن امتحان كند و هر كه اين را نپذيرد مجازاتش كند . در نامه چنين آمده بود : " امير مؤمنان بدانست كه قسمت اعظم مردم عامى كه فكر و نظر ندارند ميان خالق و مخلوق امتياز كردن نتوانند كه خدا را با قرآنى كه نازل كرده يكى گرفته‌اند و پنداشته‌اند قرآن نيز