و خيلىها پنداشتهاند همين قضيه مهمترين سبب سقوطشان بود . "
بدوران اول عباسى زندقه يك قسم ظرافت بشمار ميرفت . از پس روزگار هارون نيز زنديقان در دربار خلافت نفوذ داشتند . در ايام معتصم سردار وى افشين پيرو دين مانوى بود . نميتوان گفت كه با مرگ افشين نفوذ زندقه از دربار خلافت محو شد بلكه از آن پس كه سرداران ترك بر دولت عباسى تسلط يافتند طبعا نفوذ زنديقه و عقايد مانوى نيز بيشتر شد .
زنديقان در علم و ادب و سياست گفتگوها داشتند كه در نويسندگان و متفكران آن عصر اثر داشت " بسيارى از نويسندگان عصر عباسى براى رد عقايد زنديقان كوششهاى فراوان كردند و علم كلام از اينجا پديد آمد " و اصل بن عطا معتزلى معروف نخستين كس بود كه برد عقايد زنديقان كمر بست و بر ضد بشار بن برد برخاست و اين گفتار وى را نكوهش كرد كه گفته بود . " شيطان از پدر شما آدم برتر است كه عنصر وى آتش است و آدم از گل است و گل برفعت آتش نيست زمين تاريك است و آتش روشن است و تا بوده آتش معبود كسان بوده است " و اصل وقتى اين سخن را بشنيد گفت : " كسى نيست كه اين ملحد كور را بكشد ؟ به خدا اگر قتل به غافلگيرى رفتارى مذموم نبود يكى را ميفرستادم تا شكمش را به درد . " و بشار كه از آن پيش و اصل را ستايش ميگفت وقتى انكار وى را بشنيد بهجاى وى پرداخت .
ابو الهذيل علاف معتزلى نيز با زنديقان مناظرات فراوان داشت . گويند روزى با صالح بن عبد القدوس كه از زنديقان معروف بود مناظره كرد و گفت : " اى صالح چگونه تصميم ميگيرى "
گفت : " استخاره ميكنم . "
گفت : " اى نابكارزاده از كدام يك از دو خداى خود استخاره ميكنى . "
وقتى پسر صالح بمرد ابو الهذيل و نظام به تسليت وى رفتند و ديدند كه سخت
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص١٢٤