جوى كه من جد تو عباس را بخواب ديدم كه دو شمشير به من داد و گفت دو خدائيها را بكشم . "
در عصر عباسى زندقه رواجى يافت و به خانه وزيران و شاعران نفوذ كرد . مؤلف الفخرى گويد : ربيع بن يونس حاجب مهدى پسر معاوية بن يسار را كه وزارت خليفه داشت بزندقه متهم كرد كه حاجب با وزير رقابتى داشت . مهدى گفت تا پسر وزير را بياوردند و چيزى از قرآن از او پرسيد كه ندانست و با پدرش گفت : " مگر نگفتى كه پسرت قرآن ميداند ؟ "
گفت : چرا ولى مدتيست از من دور مانده و قرآن را فراموش كرده .
مهدى گفت : " برخيز و خونش را بريز و با اين كار به خدا تقرب جوى " معاويه برخاست اما زانويش بلرزيد و به زمين خورد .
عباس بن محمد عموى مهدى گفت " چه شود اگر پيرمرد را از كشتن فرزندش معاف دارى و ديگرى اين كار را انجام كند " مهدى بيكى از حاضران فرمان داد تا گردنش را بزد آنگاه وزير روى از مردم نهان كرد و خانهنشين شد تا بسال 170 بمرد .
وقتى هادى بخلافت رسيد با زنديقان سخت گرفت و گروهى بسيار از ايشانرا بكشت .
بروايت طبرى هادى گفت : " اگر زنده بمانم همه اين گروه را ميكشم تا يكى از ايشان زنده نماند . " و فرمان داد هزار دار آماده كنند و گفت : " در فلان ماه چنين ميكنم و يك ماه بعد بمرد . هارون الرشيد نيز روش سلف خود را دنبال كرد و ديوان زندقه داشت كه متهمان زندقه را امتحان ميكرد هر كه زندقه بر او ثابت ميشد عقوبتهاى سخت ميديد زندقه خاص ايرانيان نبود بلكه عرب نژادان نيز چون صالح بن عبد القدوس و مطيع ابن اياس ، شاعر دوران منصور ، بزندقه دل بسته بودند . بدوران رشيد دختر مطيع ابن اياس را بحضور وى بردند و اعتراف كرد كه پدرش عقايد زندقه را به دو تعليم داده و كتاب مانويان را خوانده است . ابن نديم گويد : " بيشتر برمكيان زنديق بودند
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 123
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص١٢٣