تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
افشين گوشت گوسفند خفه كرده مىخورد كه پنداشت گوشت آن از مذبوح ، آبدارتر است و گوسفند را بطريقه مسلمانان ذبح نميكرد . هر چهارشنبه گوسفندى را بتيغ خويش به دو نيم كردى و از ميان دو نيم بگذشتى و به عادت قوم خويش از گوشت آن بخوردى . او نيز چون مقنع خراسانى وقتى بكسان خويش نامه نوشتى چنين آغاز كردى : " از خداوند خداوندان ببنده وى فلان . " مسعودى گويد : وقتى مازيار را گرفتند اعتراف كرد كه افشين او را به قيام و نافرمانى واداشته تا از دين مورد علاقه خويش كه آيين گبران بود دفاع كنند . از قصه محاكمه افشين دلبستگى فوق العاده وى بدين و وطن خويش و تهمتهائى كه بر او بسته‌اند روشن مىشود و نيز معلوم مىشود كه معتصم بكشف گوشه‌هاى تاريك اين توطئه خطرناك كه بدست افشين و ياران وى براى سقوط خلافت بغداد مرتب شده بود تا چه حد علاقه داشته كه بخويشتن در محاكمه وى حضور مييافته و وزير وى محمد بن عبد الملك زيات و قاضى القضات عصر ابن ابى دواد و بسيارى از بزرگان دولت حاضر بوده‌اند . سرانجام افشين مانند مازيار نبود ، ويرا بزندان كردند و مسموم بمرد آنگاه پيكرش را بيرون آوردند و بر دار كردند و با آن بتها كه از خانه وى بدست آمده بود بسوختند و اين بسال 226 بود . سر ويليام موير درباره محاكمه افشين گويد : " اين حادثه به خوبى نشان مىدهد كه در ولايتهاى شرقى دولت عباسى مردم تا چه حد ببت‌پرستى دلبسته بودند كه از مركز دولت دور بودند و اسلام در دلهايشان رسوخى نيافته بود و در ديار خويش كه دسترس بدان مشكل بود نزديك تركان بت‌پرست ، ميزيستند . " موير از اين ، نتيجه ميگيرد كه مسلمانى بعضى ايرانيان به ظاهر بود و از دل بعقايد گبرى قديم بستگى داشتند و فرصت ميجستند تا از اسلام بگردند و بدين قديم رو كنند