مازيار از دهقانزادگان ايران بود كه در حكومت خويش مستقيما تابع خليفه عباسى بود و با طاهريان خراسان سر و كار نداشت و چون دولت عباسى را بجنگ بابك خرمى سرگرم ديد فرصت را غنيمت شمرد و محرمانه با وى و افشين ارتباط يافت و هر سه كوشش آغاز كردند تا اسلام را از ديار خويش براندازند و از تسلط عرب رها شوند .
در حقيقت اين شورشها هم دينى بود و هم سياسى كه كسان ميخواستند رشته اطاعت دولت عباسى را پاره كنند و از جنبش شعوبى مايه داشت كه هدف آن تحقير عرب و برچيدن دولت ايشان بود .
افشين از اشروسنه بود كه ناحيهايست در ماوراء النهر و از شرق و غرب و شمال بفرغانه و سمرقند و چاچ پيوسته است . وى با پدرش در شمار خدمتگزاران معتصم بود و فرماندهى يكى از سپاهها را كه براى فتح عموريه ميفرستاد به دو داد . در جنگها شهرتى يافت و معتصم به دو اعتماد كرد و تقرب داد و بجنگ بابك خرمى فرستاد .
اما افشين كه تعصب ديار خويش داشت در اثناى پيكار بابك هر مال و هديه كه به دو ميرسيد به اشروسنه ميفرستاد . گفتند عبد الله بن طاهر بسيارى از اين اموال را در راه اشروسنه توقيف كرد . افشين چون بابك و مازيار در راه استقلال ديار خويشتن ميكوشيد و ميخواست از اسلام و اطاعت عباسيان بيرون رود . معتقد بود كه بىدستيارى بابك و مازيار نفوذ دين زردشت تجديد نخواهد شد . براون گويد : " افشين در نتيجه تربيت و تمايلات ايرانيگرى خويش نسبت بايرانيان از آن دو مرد كه در سرنوشت غمانگيز وى شريك بودند كمتر دلبستگى نداشت " گفتند در خانه وى بتها يافتند كه پرستش آن ميكرد و هم كتابهاى زندقه در خانه وى بود . سخنى كه از وى نقل كردهاند نشان ميدهد كه در دشمنى عرب استوار بوده به ظاهر مسلمان بوده اما دل بكفر داشته كه گفته بود : " من بپيروى اين مردم عرب همه كارها را كه از آن بيزار بودم كردم ، زيتون خوردم و شتر سوار شدم و موزه به پا كردم ولى تا كنون نه نوره گذاشتهام و نه ختنه كردهام " .
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 119
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص١١٩