كرد اما نتوانست ريشه آنها را نابود كند و بصورتهاى مختلف آشكار شدند و شورشهاى مقنع خراسانى و بابك خرمى و امثال آن را پديد آوردند .
مقنعيان
مقنع بدوران مهدى در خراسان ظهور كرد وى مردى زشتروى و يك چشم و كوتاه قد بود از اهل مرو كه نقابى از طلا بساخت و بر چهره نهاد تا صورت وى را نبينند و دعوى خدائى كرد ميگفت " خدا آدم را ساخت و در وى حلول كرد آنگاه در نوح و بعد در ابراهيم و همچنان در يكايك پيمبران و حكيمان درآمد سپس در محمد و بعد از او در على بن ابو طالب آنگاه در فرزندان وى درآمد تا به ابو مسلم رسيد . و چنين پنداشت كه از پس ابو مسلم خدا در وى درآمده است و گفت من بصورتها ميشوم كه بندگانم تاب ديد مرا چنان كه هستم ندارند و هر كه مرا ببيند از تاب نورم بسوزد . " نماز و زكات و روزه و حج را برداشت و مال و زن را بر مردم مباح كرد چنان كه مزدك از پيش كرده بود و مردم او را بپرستيدند و بر او سجده بردند .
مقنع ماهى ساخته بود كه از چاهى طلوع ميكرد و هم در آن فرو ميرفت و مردم از يك ماه راه آن را ميديدند وى در آغاز كار مذهب رزاميان داشت كه گروهى از كيسانيهاند و محمد حنفيه را امام دانند و از پس او پسرش ابو هاشم و بعد على بن عبد الله عباس و پسرش محمد و آنگاه ابراهيم امام و بعد از او ابو العباس سفاح و سپس ابو مسلم را امام دانند . اينان در خراسان پديد آمدند و مرو را مركز دعوت خويش كردند و گفتند روح خدا در ابو مسلم جلوه كرده و روح خدا بود كه وى را بر بنى اميه غالب كرد تا همه را بكشت گروهى از ايشان معتقد شدند كه حلول روح خدا در ابو مسلم ويرا بمقام خدائى رسانيده و زنده است و هرگز نمرده و انتظار بازگشت وى را ميبردند ميگفتند آنكه منصور ويرا بكشت شيطانى بود كه به صورت ابو مسلم بر مردم آشكار شد . اينگروه در مرو و هرات نام بركوكيان گرفتند و چون كار مقنع بالا گرفت و يارانش فراوان شدند مردم بخارا و سمرقند و تركان