عيسى بن موسى را وادار كرد تا او را بياوردند و امانش داد و تعهد كرد كه با او بد نكند معذلك بزندانش كرد و بعضى يارانش را بكشت و عاقبت بسال 149 از پس نه سال زندان وى را نيز كشت .
از پس غائله عبد الله بن على نوبت قتل ابو مسلم بود كه از سالها پيش كينه وى در دل منصور بود . از آن روزگار كه سفاح وى را به خراسان فرستاد و به ابو مسلم نوشت تا براى وى از خراسانيان بيعت وليعهدى بگيرد ابو مسلم فرمان خليفه را اجرا كرد و براى او و برادرش از مردم خراسان بيعت گرفت اما منصور كه احترامى چنان كه انتظار ميداشت از سردار بزرگ خراسان نديده بود كينه او را بدل گرفت و سفاح را بر ضد او برانگيخت و بكشتنش ترغيب كرد و از خروج ابو مسلم بيم داد و گفت : " گفتار مرا بپذير و او را بكش به خدا كه سر خيانت دارد . اما سفاح رأى برادر را نپذيرفت كه ابو مسلم در استقرار دولت عباسى كوشش بسزا كرده بود و بسبب نفوذى كه در مردم خراسان داشت از كشتن وى بيم آشوب ميرفت .
از آن پس ميان منصور و ابو مسلم حادثههاى ديگر بود كه كينه و دشمنى را سختتر كرد . از جمله آنكه سالى ابو مسلم سر امارت حج داشت اما سفاح برادر خويش را به امارت حج فرستاد و ابو مسلم خشمگين شد و گفت : " سال ديگرى جز امسال نبود كه منصور حج كند . " و در سفر حج مهابت منصور را كم كرد كه اموال فراوان در كار رفاه عرب و اصلاح راهها پراكند و پس از اداى حج در راه از منصور پيشى گرفت ، در همين سفر بود كه خبر مرگ سفاح رسيد و ابو مسلم زودتر از آن خبردار شد و نامه تسليت به منصور نوشت اما تهنيت نگفت و اعلام بيعت نكرد و چنان كه انتظار ميرفت تا رسيدن خليفه جديد توقف نكرد . از آن پس نيز در بيعت او مماطله كرد تا وى را از جانب خويش بيمناك كند و چون منصور بكوفه رسيد ابو مسلم را چنان كه گفتيم نامزد جنگ عم خود كرد و چون خبر فيروزى ابو مسلم را شنيد كس از جانب خويش فرستاد تا غنايم
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 106
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص١٠٦