تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
سپاهيان او مردم خراسانند كه مخالفت من نميكنند . " منصور در اين سفر گروهى از نخبهء سرداران عرب از جمله حسن و حميد پسران قحطبه طائى را همراه ابو مسلم كرد يعقوبى گويد " حميد بن قحطبه در آغاز كار بنزد عبد الله بن على بود ، عبد الله از او بيمناك شد و براى رهائى از او حيله كرد و نامه‌اى سربسته بعنوان ولايتدار حلب به دو داد كه حميد را بكشد و چون او نيمى از راه را پيمود از نامه بدگمان شد كه از عبد الله بيمناك بود و چون طومار را گشود و نامه را خواند خاصان خويشرا فراهم آورد و از مضمون نامه واقفشان كرد و سوى رصافه رفت و به سپاه ابو مسلم پيوست و وى را نيرو داد و عبد الله را ضعيف كرد . " حادثه ديگرى كه كار عبد الله را آشفته كرد چنين بود كه وى تصميم گرفت همه خراسانيان را كه در سپاه وى بودند و شمارشان از هفده هزار بيشتر بود بكشد كه بيم داشت به ابو مسلم ملحق شوند . ابو مسلم نامه‌اى بعبد الله نوشت كه " من بجنگ تو نيامده‌ام بلكه خليفه مرا ولايت شام داده و بدانسو ميروم " و آن گروه از سپاه عبد الله را كه اهل شام بودند فريب داد كه بر ديار و كسان خود بيمناك شدند و دل ببازگشت دادند و عبد الله بناچار رو بشام كرد و پنجماه در آنجا بجنگيد و عاقبتش شكست بود كه بسال 136 رخ داد و از معركه گريخت و به بصره رفت و نزد برادر خويش سليمان بن على كه از جانب منصور ولايتدار آن بود نهان شد و ابو مسلم همه ذخاير سپاه وى را به غنيمت برد . بىگفتگو عبد الله با انديشه قتل حميد بن قحطبه كه از سرداران بزرگ عباسى بود خطائى بزرگ كرد و انديشه قتل خراسانيان خطاى ديگر بود كه كينه سپاهيان را برانگيخت و با وى وفادار نماندند . بگفتهء طبرى عبد الله بن على بسال 138 كه هنوز سليمان برادرش ولايتدار بصره بود با منصور بيعت كرد و چون سليمان از ولايت بصره معزول شد عبد الله بار ديگر روى نهان كرد كه از دشمنى منصور بيمناك بود اما منصور ، سليمان بن على و
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 105 | حسن ابراهيم حسن / ابوالقاسم پاينده