در اواخر دوران اموى در تاريخ شيعه حق خلافت از خاندان على بخاندان عباس انتقال يافت . اين كار بدست ابو هاشم پسر محمد بن حنفيه انجام گرفت . بسال 98 هجرى سليمان بن عبد الملك ابو هاشم را كه پيشواى كيسانيه بود بدمشق خواند و او را نيك پذيرفت و گرامى داشت چون قدرت بيان و نفوذ شخصيت ابو هاشم را بديد از او بيمناك شد و مصمم شد وى را از ميان بردارد و يكى را مأمور كرد كه در راه حميمه شيرى زهرآلود براى ابو هاشم مهيا كرد و بهنگام عبور از آنجا شير را به دو خورانيد ، حميمهء دهكده كوچكى بود در جنوب بحرميت نزديكى عقبه .
وفات ابو هاشم
گويند وقتى ابو هاشم نزديكى مرگ را احساس كرد بنزد محمد بن على رفت و اسرار دعوت را با او در ميان نهاد و نامههائى به دو داد كه در كوفه بسالار دعوت و دعوتگران وى بدهد و حق امامت خويش را به دو داد و وصيت كرد كه پس از وى حق امامت با پسرش ابراهيم بن محمد ملقب به امام باشد و گفت كه وقتى سال صدم هجرى بسر رفت دعوت آغاز كند . متريزى در " المقفى الكبير " گويد كه ابو هاشم وقتى اسرار دعوت را با محمد بن على در ميان نهاد به دو گفت : " اين كاريست كه تو آغاز ميكنى و انجام آن با فرزندان تو خواهد بود . " بنا بر اين بموجب وصيت ابو هاشم حق خلافت از خاندان على بخاندان عباس انتقال يافت .
اما ابو الحسن نوبختى در كتاب " فرق الشيعه " چنين آورده كه : بعضىها گفتهاند كه ابو هاشم عبد الله بن معاوية بن عبد الله بن جعفر بن ابيطالب را جانشين خود كرد .
در آنوقت عبد الله طفل بود و وصيتنامهء خويش را بصالح بن مدرك سپرد و دستور داد آن را حفظ كند تا عبد الله بالغ شود ، وقتى عبد الله بسن بلوغ رسيد صالح وصيتنامه ابو هاشم را به دو داد ، بنا بر اين او امام است و به همه چيز عالم است . اين گروه درباره عبد الله غلو كردند و گفتند خداوند نوريست كه در عبد الله بن معاويه است و اينان پيروان