خواست و در آخر نامه چنين نوشت " در ميان خاكسترها آتشى مىبينم كه شايد روزى شعلهور شود ، آتش با دو چوب روشن مىشود و جنگ از سخن آغاز مىشود ، من از فرط تعجب با خود گفتم ايكاش ميدانستم امويان خوابند يا بيدار . " مروان به دو جواب داد : " آنچه را حاضر مىبيند غايب نمىبيند " و به دو فرمان داد كه " منطقهء خود را با نيروى خود نگهدار " وقتى نامه به دو رسيد بكسان خود گفت : از مروان اميد كمك نبايد داشت ، پس از آن نامهاى به يزيد بن عمرو بن هبيره ولايتدار عراق نوشت و از او كمك خواست و در پايان آن نوشت :
" در خراسان تخمهائى ديدهام كه اگر جوجه شود مايه حيرت مىشود ، جوجههاى دو ساله است كه هنوز پرواز نكرده ، اگر پرواز كند آتش جنگ را روشن مىكند . " يزيد نيز كارى براى او نساخت وقتى نصر از يارى ديگران نوميد شد گفت : " فتح نتيجه كثرت است ولى من مرد ندارم . "
ظهور دولت عباسيان
پانزدهم رمضان سال 129 هجرى ابو مسلم خراسانى پرچم سياه را بر فراز سفيدنج دهكدهاى از توابع مرو ، برافراشت كه اين آيه بر آن نوشته بود :
أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا .
يعنى ، به كسانى چون ستم ديدهاند جنگ ميكنند اجازه داده شد .
وضع خراسان چنان نبود كه شورش به سرعت در آن انتشار يابد روستانشينان از هر سو بدعوت عباسى ميپيوستند ، سياهپوشان در سراسر خراسان در نسا و بلخ و هرات و مروروذ و در هر كجا كه دعوت عباسيان رواج داشت سر بشورش برداشتند اما فاصلهها چندان بود كه شورشيان نميتوانستند به آسانى فراهم شوند عربهاى مخالف دولت اموى در آغاز كار از همدلى با موالى دريغ داشتند زيرا آنها را دشمنان اسلام مىدانستند . نصر بن سيار از روى