كه از انصاف ما مأيوس شدند و آرزو كردند از دست ما آسوده شوند به خراجگيران ما تعدى شد كه از ما كناره گرفتند و املاك ما ويران شد و بيت المالها خالى ماند . به وزيران خود اعتماد كرديم ، آنها نيز مصالح خويش را بر منافع ما مرجح داشتند و كارها را بىاطلاع ما فيصل دادند و از ما نهان داشتند ، مقررى سپاهيان بتاخير افتاد و آنها از اطاعت ما بيرون رفتند و با دشمنان براى جنگ ما همدست شدند دشمنان بطلب ما برآمدند و بسبب كمى ياران از تسلط بر آنها عاجز مانديم . نهان ماندن اخبار مهمترين علت سقوط دولت ما بود . "
انتقال خلافت به بنى عباس
خلافت اموى پس از وفات وليد بن عبد الملك كه بسال 96 هجرى بود سى و شش سال طول كشيد ، اما در اين مدت وضع خوشى نداشت .
دعوتگران بنى هاشم مخفيانه براى نشر دعوت عباسيان ميكوشيدند ، ضعف دولت اموى پيشرفت دعوت آنها را آسان كرده بود .
چنان كه گفتيم كشته شدن حسين حميت مسلمانان را تحريك كرد و شيعيان متحد شدند و براى گرفتن انتقام وى كوشيدند ، دعوت آل على قوت گرفت و دشمنى ميان علويان و امويان از سابق سختتر شد و در عراق و خراسان و مصر شورشهائى بر ضد امويان پديد آمد .
گر چه امويان شورشهاى علويان را خاموش كردند اما اين كار خشم مسلمانان و خاصه ايرانيان را كه ميخواستند از سلطه عرب خلاص شوند نسبت به بنى اميه سختتر كرد زيرا بنى اميه براى خاموش كردن شورشهاى علويان خشونت بسيار ميكردند از اينرو مسلمانان و خاصه ايرانيان به بنى هاشم متمايل شدند و بسبب كشته شدن زيد بن على و يحيى پسرش اين تمايل شدت يافت .
مردم ولايتهاى شرقى مخصوصا ايرانيان زير نفوذ دينهاى پيش از اسلام اعتقاد داشتند كه امامت حق اهل بيت است و آنها را مهدى لقب ميدادند يعنى راهنماى راه راست .
سپس اين عقيده رواج يافت كه كار امت جز بدست يكى از امامان اهل بيت سامان نميگيرد .