رهائى يابند . بسيارى از آنها باسلام گرويدند و از پارهاى امتيازها كه سابقا از آن محروم بودند برخوردار شدند . از جمله اينكه بعضى زمينها را براى خودشان بكارند به شرط آنكه بابت آن خراجى بدولت بپردازند .
دولت عرب هم خود را براى آرامش اسپانيا مصروف داشت ، مردم را به تبعيت اسلام مجبور نكرد و قوانين و رسوم سابق را محترم داشت از اينرو مردم اسپانيا تسلط عرب را آسان پذيرفتند زيرا اعتدال و ملايمتى را كه ميخواستند در آن يافتند .
سليمان بن عبد الملك
سليمان بن عبد الملك پس از وليد بسال 96 هجرى به خلافت رسيد . پيش از اين گفتيم كه در عهد وليد دولت اموى از شرق و غرب وسعت گرفت . در عهد سليمان فقط جرجان و طبرستان بدست يزيد بن مهلب امير مشرق گشوده شد ، قسطنطنيه نيز در محاصره افتاد .
وليد در زندگانى خويش سپاهى براى حمله بقسطنطنيه فراهم آورده بود و پيش از آنكه سپاه را بفرستد مرگش دررسيد ، وقتى سليمان بخلافت رسيد سپاه را بمرج دابق فرستاد كه در شمال شام بود و نزديك حلب . در انوقت انستاسياس دوم امپراطور روم شرقى بود . وى براى دفاع از پايتخت خويش آماده شد و سپاهى بسرحد شام فرستاد كه از وصول آذوقه و كمك بسپاه مسلمانان جلوگيرى كند اما اين سپاه كارى از پيش نبرد ، در آسياى صغير يكى از مردم روم شرقى بنام لئوايشوريانس كه طمع سلطنت داشت به مسلمانان پيوست و با مسلمة بن عبد الملك امير سپاه اسلام متحد شد پس از آن مسلمانان بر شهرهاى آسياى صغير يكى پس از ديگرى تسلط يافتند تا از دريا گذشتند و بباروى قسطنطنيه رسيدند .
نيروى دريائى مسلمانان نيز از شام و مصر بدانها پيوست و در محاصره قسطنطنيه شركت كرد ولى لئو كه سابقا با مسلمانان يار شده بود از آنها جدا شد و خود را بجاى انستاسياس