وقتى پيش از جنگ جمل مروان بنزد طلحه و زبير رفت و گفت : بكدامتان سلام امارت گويم و كدامتان امامت نماز را عهده ميكنيد ، عايشه كس بنزد او فرستاد و پيغام داد : " خواهرزاده من امامت نماز را عهده كند " مقصودش عبد الله بن زبير بود .
پيش از اين گفتيم كه وقتى در راه بصره سگهاى حوأب بر عايشه بانك زدند و او مىخواست از همان جا برگردد عبد الله بن زبير او را از بازگشت منصرف كرد و نيز گفتيم كه وقتى زبير پيش از جنگ جمل در نتيجهء گفتگو با على ميخواست از ميدان جنگ كناره گيرد عبد الله اصرار كرد كه از راى خويش برگردد و او را ترسو خواند و زبير بسبب تحريك وى كفاره قسم خود را داد و وارد ميدان جنگ شد .
ابن زبير بدوران معاويه
پيش از آنكه يزيد به وليعهدى انتخاب شود ابن زبير به ظاهر با معاويه اختلاف نداشت بسال پنجاهم هجرى با سپاه معاويه كه قسطنطنيه را محاصره كرد همراه بود . شايد معاويه در ابن زبير مخالفتى احساس ميكرد كه به جلب رضاى او ميكوشيد و عطاياى بسيار به وى ميداد و اين از معاويه كه به تدبير و كاردانى شهره بود عجب نبود .
بهر حال ابن زبير در همه مدت خلافت معاويه جنبشى نكرد ، شايد شكست عايشه و طلحه و زبير در جنگ جمل در گوشهگيرى ابن زبير مؤثر بود . اما سكوت وى دوام نيافت و همين كه از ولايتعهد يزيد سخن بميان آمد از جاى برخاست و در صف مخالفان اين كار مقابل معاويه ايستاد و براى جلوگيرى از انتخاب يزيد به سمت ولايتعهد كوشيد .
ابن زبير پس از مرگ معاويه
پس از مرگ معاويه دعوت ابن زبير در راهى تازه افتاد وقتى حسين بن على كشته شد ميدان براى ابن زبير خالى ماند و بسال 63 هجرى كسان را بخلافت خويش دعوت كرد و دعوت وى در عربستان و عراق با موفقيت روبرو شد . محمد بن حنفيه كه پيش از آن با يزيد بن معاويه بيعت كرده بود از