تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
شيعيان خشمگين شدند . معاويه هنگامى كه مغيرة بن شيعه را بفرماندارى كوفه ميفرستاد به دو فرمان داد كه على را لعن كند و مغيره هر وقت خطبه ميخواند على را لعن ميكرد . يكروز كه ضمن خطبه على را ناسزا گفت و عثمان را ستايش كرد حجر بن عدى برخاست و گفت : " آن كس كه وى را ناسزا ميگوئيد بفضيلت سزاوارتر است و آن كس كه او را ستايش مىكنيد به مذمت سزاوارتر است . " مغيره گفت : واى تو از غضب و سطوت سلطان بترس زيرا ممكن است غضب سلطان امثال تو را هلاك كند

لعن معاويه

حجر همچنان بر ضد تسلط بنى اميه بود تا مغيره بمرد و زياد بحكومت كوفه رسيد و مانند پيش على را بر منبر لعن ميكرد حجر و يارانش از اين قضيه خشمگين شدند و اجتماعاتى براى لعن معاويه تشكيل ميدادند . وقتى زياد خبر يافت بكوفه رفت و به سالار نگهبانان خويش فرمان داد تا حجر را بياورد . ياران حجر به سالار نگهبانان ناسزا گفتند و نگذاشتند به حجر دست يابد . زياد مردم كوفه را فراهم كرد و گفت : " با يك دست زخم ميزنيد و با يكدست مرهم مىنهيد ، تنهاى شما با من است و دلهايتان با حجر احمق است ، اين از پليدى شماست . به خدا بايد بىگناهى خود را ثابت كنيد يا گروهى را بسوى شما ميآورم كه اصلاحتان كنند . » گفتند : " ما از اطاعت و رضاى تو سر نمىپيچيم . " بار ديگر زياد سالار نگهبانان را براى دستگيرى حجر فرستاد كه او را دستگير كرد . زياد حجر و يارانش را بسوى معاويه فرستاد ، معاويه هشت كس از آنها را بكشت و شش كس ديگر را كه از على بيزارى جستند آزاد كرد ، اين رخداد بسال 51 هجرى بود . بدينسان كار شيعيان سستى گرفت و شيعه‌گرى جنبه نظرى پيدا كرد زيرا بيشتر شيعيان نسبت بمبادى خود حميت و اخلاص كافى نداشتند و مانند خوارج براى جانبازى و فداكارى