خوارج
خوارج مردمى خطرناك بودند . مسلمانان را كافر مىدانستند و خون و مالشان را حلال ميشمردند . معاويه ناچار بود براى محو آنها بكوشد تا از شرشان ايمن شود .
خوارج معاويه را بيشتر از على دشمن داشتند . ميگفتند : وى اموال مسلمانان را بيهوده تلف مىكند ، از سادگى دست برداشته قصر و حاجب و نگهبان براى خود فراهم آورده است بعلاوه او به رضايت مسلمانان بخلافت نرسيده بلكه اينمقام را به زور و حيله تصرف كرده است . سال 41 هجرى كه كار خلافت بر معاويه استوار شد خوارج بجنگ او همسخن شدند ، در انوقت رياست خوارج با فروة بن نوفل اشجعى بود كه با پانصد تن خارجى از سپاه على و حسن كناره گرفته بود و در شهر زور اقامت گرفته بود ، وقتى حسن با معاويه بيعت كرد فروه بياران خود گفت اكنون ترديد در كار نماند ، بسوى معاويه حركت كنيد و با او بجنگيد ، خارجيان سوى كوفه روان شدند كه معاويه آنجا بود و گروهى از سپاه شام را براى مقابله با آنها فرستاد كه شكست خوردند و فرارى شدند . معاويه به كوفيان گفت : " بشما امان نميدهم تا اين گروه را از ميان برداريد . "
مردم كوفه براى جنگ خوارج برون شدند خوارج با آنها گفتند : " مگر معاويه دشمن ما و شما نيست ، بگذاريد با او جنگ كنيم اگر بر او دست يافتيم دشمن شما را از ميان بر - داشتهايم و اگر بر ما غلبه يافت از دست ما آسوده ميشويد " اما مردم كوفه اين سخن را نپذيرفتند و در كار جنگ اصرار ورزيدند .
شكستى كه در اين جنگ نصيب خارجيان شد همتشان را سست نكرد به زودى گروهى ديگر به پيشوائى حيان بن ظبيان سلمى گرد آمد اينگروه براى تحريك حميت ياران خود از خوارج نهروان و مصائبى كه در راه دفاع از مبادى خويش تحمل كرده بودند ياد كردند .
حيان در نهروان با على جنگ كرد و زخمدار شد و على او را بخشيد ، وقتى