تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
فرمانرواى مطلق امپراطورى اسلام شد . روز بيست و پنجم ربيع الثانى سال 41 هجرت معاويه بكوفه رفت و در حضور حسن و حسين براى او بيعت گرفتند ، پس از آن حسن كوفه را ترك كرده بمدينه رفت و در خانهء خود منزوى شد تا از جهان درگذشت .

روش معاويه نسبت به شيعه و خوارج

نيكلسن گويد : مسلمانان غلبه بنى اميه را كه معاويه سالارشان بود بمنزله غلبه اشراف ميدانستند ، آنها اشراف بت‌پرستى بودند كه با پيغمبر و ياران او مبارزه ميكردند . پيغمبر با آنها جنگ كرد تا اساس اشرافيت بت‌پرستى را از ميان برداشت و دين اسلام را رواج داد . دين اسلام دينى بود ساده و آسان كه همه مردم را برابر كرد و سيادت كسانى را كه فقيران را تحقير مىكردند و ضعيفان را ذليل ميشمردند و اموال را به خود اختصاص ميدادند از ميان برد . مسلمانان از بنى اميه نفرت داشتند و از تجديد رسوم ديرين و كينه‌هاى قديم بيزار بودند . ميدانستند كه غالب مردان بنى اميه براى حفظ منافع خود مسلمان شدند و حقى بخلافت اسلام نداشتند ، ميخواستند اصول خلافت را از ميان بردارند و روش حكومت مطلق را باب كنند چنان كه معاويه گفت : " من پادشاه نخستينم . " وقتى معاويه بخلافت رسيد مسلمانان سه گروه بودند : اول گروه بنى اميه از مردم شام و ديگر ولايتهاى اسلام بخصوص بصره ، اينگروه عقيده داشتند كه خلافت خاص قريش است و خانوادهء اموى بخلافت سزاوارتر از ديگر خاندانها است . دوم طرفداران على از مردم عراق و گروهى از مردم مصر كه ميگفتند خلافت مخصوص قريش است و على بن ابيطالب و فرزندان وى از ديگران بخلافت سزاوارترند . سوم خوارج كه با هر دو گروه دشمن بودند و خونشان را حلال ميشمردند و آنها را بىدين ميدانستند ، خوارج مظهر دموكراسى اسلام بودند و ميگفتند : مسلمان لايق قرشى باشد يا غير قرشى حق خلافت دارد .