در اثناى نماز مأمور قتل عمرو ضربتى بزد و خارجه را بكشت و همين كه دانست عمرو را نكشته و ديگرى بجاى او كشته شده گفت : من قصد عمرو را داشتم اما خدا مىخواست خارجه كشته شود . و اين گفتار در عرب مثل شد . وقتى وى را بنزد عمرو بردند سخت بگريست . به دو گفتند با چنين كار خطرناك از مرگ بيم دارى ؟ . . گفت : به خدا از مرگ نميهراسم از اين جهت غمگينم كه ياران من على و معاويه را بكشند و من عمرو را نكشته باشم .
صفات على
على از كودكى بفضايل آراسته بود زيرا در خانهء پيغمبر بزرگ شده بود و صفات و فضايل او را فرا گرفته بود . پيغمبر به دو اعتمادى بىنهايت داشت و بسيارى كارها را بدست او مىسپرد . او نيز در ياورى اسلام فداكارى كرد و كارش در ميان مسلمانان بالا گرفت و به شجاعت معروف شد . براى اثبات شجاعت او همين بس كه در شب هجرت جامهء پيغمبر را پوشيد و در بستر او خوابيد ، مىدانست دشمنان در صدد قتل پيغمبر هستند و ممكن است ناگهان بر او هجوم برند و خونش را بريزند اما ترس به خود راه نداد . در جنگ خيبر كه گشودن يكى از قلعه - ها مشگل شد و سران اصحاب در اين كار فرو ماندند پيغمبر گفت فردا پرچم را بدست مردى مىدهم كه خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول نيز او را دوست دارند و خدا قلعه را بر او خواهد گشود . روز بعد على را بخواند و او را مأمور گشودن قلعه كرد على به مروت و وفا و حفظ پيمان و مراقبت اموال مسلمانان سخت معروف بود . طبرى از ابو رافع خازن بيت المال على آورده كه يكروز على بيامد ، من دختر وى را زينت كرده بودم على جواهرى را كه از بيت المال بود بنزد وى ديد و بشناخت گفت : اين را از كجا آورده ، به خدا بايد دست او را قطع كنم ، وقتى من اصرار او را در اين كار بديدم گفتم : من برادرزادهء خويش را بدين جواهر زينت كردهام و گرنه چگونه بدان دست مييافت . على ساكت شد .
بگفتهء مؤلف الفخرى عقيل بن ابى طالب برادر على ، چيزى بيشتر از حق خود از