تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
عمرو بابو موسى گفت : به نظر من بهتر است پيش از هر كار دربارهء اهل وفا و اهل مكر گفتگو كنيم . ابو موسى خدا را سپاس گفت و ستايش كرد و حادثه‌اى را كه بر اسلام رخ داده بود و اختلافى را كه مسلمانان بدان دچار شده بودند ياد نمود ، سپس به عمرو گفت : بيا كارى كنيم كه مايهء الفت و رفع اختلاف و اصلاح ميان مسلمانان باشد . عمرو با سخن وى موافقت كرد و گفت : سخن را آغازى هست و انجامى اگر ما سخنان مفصل گوئيم وقتى به انجام ميرسيم آغاز را از ياد برده‌ايم . بهتر است هر سخنى را كه دربارهء آن موافقت ميكنيم بنويسيم كه بناى گفتگو بر آن باشد . ابو موسى گفت : بنويس . عمرو نويسنده‌اى طلبيد و در حضور جماعت به دو گفت : تو شاهد گفتگوهاى مايى هر چه را يكى از ما گفت اگر ديگرى با آن موافقت كرد بنويس و اگر از نوشتن آن منع كرد خوددارى كن تا دربارهء آن موافقت كنيم . اكنون بنويس :

رأى داوران

" بنام خداوند بخشندهء مهربان . اين داورى عبد الله بن قيس و عمرو - ابن عاص است آنها شهادت مىدهند كه خدائى نيست جز خداوند يكتا و بىانباز و محمد بنده و فرستادهء اوست . سپس عمرو گفت شهادت ميدهيم كه ابو بكر خليفهء رسول خدا بود و بكتاب و سنت پيغمبر رفتار كرد و وظيفهء خود را انجام داد تا از جهان درگذشت . ابو موسى گفت : بنويس پس از آن دربارهء عمر همين سخن را گفت . عمرو گفت بنويس . سپس گفت : بنويس كه عثمان بعد از عمر به اجماع مسلمانان و شوراى اصحاب پيغمبر متصدى خلافت بود و از جملهء مؤمنان بود . ابو موسى گفت : به خدا ما براى اين گفتگو ننشسته‌ايم .