ديگر بنزد او رفتند و گفتند : چه خوب بود اگر قرارى براى جانشين خود مىنهادى .
گفت : از اين گروه كه پيغمبر بوقت مرگ از آنها خشنود بود و ببهشت بشارتشان داد يكى را انتخاب كنيد : على بن ابيطالب ، عثمان بن عفان ، سعد بن ابى وقاص ، عبد الرحمن بن - عوف ، زبير بن عوام ، طلحة بن عبيد الله ، عبد الله بن عمر نيز در شورى باشد اما از حق انتخاب شدن محروم باشد و اگر در انتخاب خليفه ميان اين شش كس اختلاف رخ داد عبد الله بن عمر با هر كدام موافق بود ، نظر آنان قاطع است . پس از آن گفت وقتى كسى را بولايت انتخاب كرديد پشتيبان او باشيد و كمكش كنيد . سپس آن شش كس را پيش خواند و گفت : من در كار شما نگريستم و ديدم كه شما سران و پيشوايان مردميد و كار خلافت جز بر شما قرار نميگيرد ، من از مردم بر شما بيم ندارم ولى بيم دارم كه كارتان به اختلاف كشد و مردم نيز مختلف شوند ، وقتى من مردم سه روز مشورت كنيد . بايد پيش از روز چهارم اميرتان را انتخاب كرده باشيد ، سپس اساس شورى را معين كرد و روشى را كه بايد در كار آن پيروى كنند توضيح داد .
عبد الرحمن در ميان دو گروه
وقتى عمر بمرد اهل شورى در خانهء مسور بن مخرمه گرد آمدند ولى طلحه حضور نيافت زيرا در مدينه نبود ، خيلى زود آثار رقابت آشكار شد ، ابو طلحهء انصارى گفت : من بيم آن داشتم كه كار خلافت را رد كنيد ، انتظار نداشتم كه درباره آن رقابت كنيد . عبد الرحمن بن عوف براى جلوگيرى از رقابت گفت : كدام يك از شما از حق انتخاب شدن چشم ميپوشد تا آنكس را كه سزاوارتر است انتخاب كند ؟ هيچكس در جواب او چيزى نگفت .
عبد الرحمن گفت من از حق انتخاب شدن چشم ميپوشم . همه رضايت دادند مگر على بن - ابيطالب كه خاموش بود . عبد الرحمن به دو گفت : اى ابو الحسن چه ميگوئى ؟ على گفت
به من اطمينان بده كه حق را ترجيح دهى و هوس را پيروى نكنى و از رعايت خويشاوندى