بگفتهء روايات شبها در كوچهها ميگشت و از احوال مردم خبر مييافت . روزها در بازار ميگشت و اختلافات كسانرا رفع ميكرد . در اواخر خلافت خود در نظر داشت در كشورهاى اسلامى سفر كند تا از احوال مردم باخبر شود ولى مرگ مهلتش نداد .
عمر در حفظ حقوق و اموال مسلمانان سخت دقيق بود ، با دست خود شترهاى بيت - المال را قيرمالى ميكرد و در روزهائى كه هوا سخت گرم بود شتران را به پناهگاه ميرسانيد .
يك بار هند زن ابو سفيان چهار هزار درهم از او قرض گرفت كه تجارت كند بهنگام پرداخت شكايت آغاز كرد كه از تجارت ضرر برده است . عمر گفت : اگر مال من بود به تو ميبخشيدم اما مال مسلمانان است ، ابو سفيان نيز در اين معامله حاضر بوده است . پس از آن كس فرستاد و ابو سفيان را حبس كرد تا پول را گرفت .
قتل عمر
عمر بدست غلامى بنام فيروز ملقب به ابو لؤلؤ كشته شد ، ابو لؤلؤ غلام مغيرة بن شعبه بود و با خنجرى دو سر شش ضربت به عمر زد كه يكى به تهيگاهش خورد و مرگش از آن بود . وفات عمر در ذيحجه سال 23 هجرت بود مدت خلافتش ده سال و ششماه بود و عمرش شصت و سه سال .
عثمان بن عفان
عثمان بن عفان بن ابى العاص بن عبد شمس بن امية بن عبد مناف از طايفهء بنى اميه بود ، از قبيله قريش ، مادرش اروى دختر كريز و مادر بزرگش بيضا دختر عبد المطلب عمه پيغمبر بود .
عثمان پنجسال پس از تولد پيغمبر تولد يافت . مردى ملايم و بخشنده و بردبار بود ، از جمله كسانى بود كه بوسيله ابو بكر اسلام آورد و پيغمبر دختر خود رقيه را به دو داد ، وقتى در مكه كار بر مسلمانان سخت شد و پيغمبر فرمان داد بحبشه هجرت كنند عثمان با همسر خود در رديف مهاجران بود . وقتى مهاجران از حبشه بازگشتند او نيز به مكه آمد ، پس از آن بمدينه مهاجرت كرد ، عثمان در همه جنگهاى پيغمبر حضور داشت مگر در بدر كه