براى اين كار سعد بن ابى وقاص انتخاب شد و عمر فرماندهى جنگ عراق را به عهده او نهاد . سعد راه عراق گرفت و در راه مراقب اخبار بود فرستادگان عمر با نامههاى وى ميرسيدند و دستههاى سپاه به دو ملحق ميشدند .
جنگ قادسيه
سعد در قادسيه كه از نظر سپهكشى كليد عراق بود با رستم سردار ايرانى كه سى هزار سپاه داشت روبرو شد ، سپاه عرب بيش از هفت يا هشت هزار نبود ، ايرانيان وقتى تيرهاى عرب را ديدند بخنديدند و آن را بدوك نخريسى تشبيه كردند .
پيش از جنگ ، ميان فرمانده سپاه ايران و سالار سپاه عرب فرستادگان آمد و شد كردند ، وقتى فرستادهء عرب بنزد رستم ميشد وى بر تخت طلا نشسته بود و مجلسش را با قالىهاى زربفت آراسته بودند ، ايرانيان تاج بسر داشتند و فيلها را اطراف مجلس نگه داشته بودند . فرستادهء عرب كه شمشير بدست داشت اسب خود را نزديك تخت رستم نگاه ميداشت .
ايرانيان در صدد برمىآمدند او را از اين كار منع كنند ولى رستم او را پيش ميخواند .
فرماندهء سپاه ايران از سخنان فرستادگان عرب در شگفت افتاده بود و با ياران خود گفت : " نيك بينديشيد ، دعوى اينان يا راست است يا دروغ . اگر دروغگو باشند مردمى كه تا اين حد اسرار خويش را حفظ كنند و در هيچ چيز به راه اختلاف نروند و براى پنهان كردن اسرار خود چنين دقيق و يكدل باشند مردمانى سخت نيرومندند و اگر راستگو باشند هيچكس با آنها مقاومت نتواند كرد . " ايرانيان بر او بانك زدند و گفتند " مبادا كار خود را بسبب آنچه از اين سگان ديدهاى از دست بدهى ، بجنگ ايشان يكدل شو " رستم بدانها گفت : " اين سخنى بود كه با شما گفتم ولى هر چه ميخواهيد بكنيد من نيز با شما هستم "