دارد . اين حروف را مذلقه گويند ؛ زيرا از تيزى تيغهء زبان ادا مىشود . حروف اذلاق آسانترين حروف [ در تلفّظ ] براى زبان است و بيشترين آميختگى را با ديگر حروف دارد . تعداد آنها شش حرف است : سه حرف آن از لبها خارج مىشود و كارى با زبان ندارد كه عبارت است از : فاء ، باء و ميم . سه حرف ديگر از تماس پايين زبان با جلوكام بالا خارج مىشود كه عبارت است از : راء ، نون و لام . اين شش حرف در عبارت « فرّ من لبّ » گرد آمده است . اين شش حرف ، حروف اذلاق هستند و 22 حرف ديگر الفبا ، اصمات مىباشد . الف از دايرهء اصمات و اذلاق خارج است ؛ زيرا از فضاى دهان و بدون استقرار در مخرج و موضعى تلفظ مىشود « 1 » .
31 - حروف « صتم » « 2 » :
حروفى هستند كه مخرجشان در حلق نباشد . از اين رو ، همهء حروف ، غير از حروف حلقى حروف صتم هستند . علت نام گذارى اين حروف ، امكان تلفظ آنها از دهان و استوار شدن حروف در آن است . به چيز محكم و استوار « المصتم » گفته مىشود ( به نقل از خليل و ديگران ) . خليل بن احمد در « العين » مىگويد : حروف صتم حروفى است كه از موضع حلق نيست « 3 » .
32 - حرف « مهتوف » :
همزه حرف مهتوف است ، زيرا مانند حالت تهوّع از سينه خارج مىشود . از اين رو ، احتياج به ظهورى قوى و شديد دارد . « هتف » به معناى صداست و اگر كسى آواز و صدايش را بلند كند ، گفته مىشود : « هتف به » . معناى هتف همان معناى « جرس » است كه به همزه مربوط است ؛ زيرا « جرس » و « هتف » هر دو به معناى صداى شديد و قوى است « 4 » .
هامش
( 1 ) . العين ، ج 1 ، ص 57 ، 58 ؛ الجمهره ، ج 1 ، ص 7 ؛ سرّ الصناعه ، ص 74 و الرعايه ، ص 110 .
( 2 ) . در الرعايه ، ص 111 « الصّم » آمده است . محقق ذكر كرده كه در نسخهاى از آن « الصتم » آمده است .
در العين ، ج 1 ، ص 60 « الصتم » نوشته شده است .
( 3 ) . الصّحاح و لسان العرب ، واژهء « صتم » .
( 4 ) . العين ، ج 4 ، ص 34 . مكّى در الرعايه ، ص 112 مىنويسد : بعضى از علماى زبان عربى به جاى مهتوف ، « مهتوت » اطلاق كردهاند ؛ زيرا اگر بر همزه وقف كنى به واو ، ياء و يا الف ختم مىشود .
ولى ابن جنّى در سرّ الصناعه ، ص 74 « مهتوت » را به هاء اطلاق كرده است .