تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التمهيد في علم التجويد ( در آمدى بر علم تجويد ) ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
سبقت نجسته است ، بلكه با هم استعمال مىشوند ، مانند جسم و عرض كه هيچ يك بر ديگرى پيشى نگرفته است . اشكالى كه به اين گفتار گرفته‌اند اين است كه : همانا سكون در جسم ، عرض است ، ولى سكون در حرف ، حركت نيست . پس ، از اين رفتن حركت از حرف به حركتى منجر نمىشود ، ولى از بين رفتن عرض از جسم به عرضى منجر مىگردد كه جانشين آن مىشود ؛ زيرا حركت جسم و سكون آن ، هر كدام عرضى هستند كه به دنبال يك ديگر مىآيند . امّا سكون حرف حركت نيست ، همچنين جسمى كه نظير حرف است از حركت خالى نيست ، و به همين وسيله در مىيابيم كه تمامى اجسام حادث شده‌اند ؛ زيرا حادثى كه همان عرض است آنها را جدا نمىسازد و چيزى كه از حادثى پيشى نگيرد خود ، مانند آن حادث است ، و حرف از حركت خالى است و بر خود استوار است و به سكون آن حركت گفته نمىشود . به اين نقد و انتقاد دو جواب داده‌اند : 1 - لازمهء اين اعتراض اين است كه حرف ، شبيه جسم و حركت ، شبيه عرض نباشد . و اين ، نفى كنندهء گفتارى نيست كه مىگويد : حرف و حركت ، هيچ كدام در استعمال ، بر ديگرى پيشى نگرفته است ؛ زيرا كلام و جمله‌اى كه براى فهماندن استفاده مىشود ، از حروف بنا شده است . حروف در وهلهء اوّل ساكن بوده ، و ابتدا به حرف ساكن نيز ممكن نيست . همچنين امكان ندارد كه ساكن ديگرى در كلام زنجيروار و بدون فاصله به آن متصل شود ، از اين رو ، به ضرورت ناگزيريم حركت را با حرف همراه بدانيم كه در نتيجه هيچ يك بر ديگرى مقدم نيست ؛ زيرا وجود حركت بر غير حرف امكان ندارد . 2 - كلام براى فهماندن مفاهيمى به كار مىرود كه در وجود متكلّم است . در حالى كه اين فهماندن مفاهيم ، به وسيلهء حركات و اختلاف آنهاست . بنابر اين ، حركات در كلام داراى ارتباط ، حكم واسطه دارد ؛ زيرا بين معانى - كه به دليل آن كلام را مىآورند - با حركات فرق گذارده مىشود . اين جواب از پاسخ‌هاى ديگر بهتر است .