تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التمهيد في علم التجويد ( در آمدى بر علم تجويد ) ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
بر يكديگر سبقت نداشته‌اند ، ميان مردم اختلاف است . دسته‌اى گفته‌اند : حروف قبل از حركات بوده است ، استدلال آنان چنين است : 1 - حرف ، ساكن و خالى از حركت بوده است و بعدها متحرك شده است . به اين جهت ، بدون هيچ اختلافى حركت در مرتبهء دوم و حرف قبل از آن وجود داشته است . 2 - حرف به خودى خود پا برجاست و نيازى به حركت ندارد ، در حالى كه حركت وجود مستقلى ندارد و ناگزير بايد روى حرف باشد . پس حركت نياز به حرف دارد ، ولى حرف [ در موجود شدن ] احتياجى به حركت ندارد . بنابر اين ، حرف قبل از حركت بوده است . 3 - از ميان حروف ، حرفى وجود دارد كه حركت بر آن داخل نشده ، و آن الف است ، در حالى كه حركتى كه مستقل از حرف باشد وجود ندارد . اين عدّه ، موارد فوق را دليل مقدّم بودن حروف بر حركات مىدانند « 1 » . گروهى بر اين باورند كه حروف پس از حركات وضع شده‌اند . آنان چنين استدلال مىكنند : هنگامى كه حركات اشباع شود از آنها حروف توليد مىشود مثل ضمّه ، كسره و فتحه كه به ترتيب از آنها ، واو ، ياء و الف توليد مىشود و تكوين مىيابد ، و اين دليل تقدم وضع حركات و اصل و اساس بودن آنهاست « 2 » . نظر جماعتى بر اين است كه حركات و حروف هيچ كدام در استعمال بر ديگرى
هامش
( 1 ) . ابن جنّى وجود حرف قبل از حركت را چنين تقويت مىكند : « حركت ، جدا كننده و فاصله دهندهء بين دو حرف متقارب و مثل هم است ، و اين هنگامى است كه حرف اوّل متحرك باشد ، دو حرف مثل هم مانند : قصص ، مضض ، طلل . . . اگر حرف اوّل حركت نداشت ، فاصله‌اى بين آن و حرف بعدى همانندش نبود ، در اين صورت ادغام ، واجب مىشد ؛ زيرا حاجزى بين دو حرف مثل هم وجود ندارد ( سر الصناعة ، ج 1 ، ص 32 و 33 ) . پژوهش عميق آواشناسى ، اين نظريه را كه ( حركت بعد از حرف وضع شده ، و با حرف يا قبل از آن وضع نگرديده است ) . تأييد مىكند . ( 2 ) . ابن جنّى اين مطلب را دليلى بر مقدم بودن حرف بر حركت مىداند ؛ او مىگويد : اگر حركت را اشباع كردى به حرف مدّ تبديل مىشود ، پس هنگامى كه حركت « ضاد » در ضرب و « قاف » در قبل اشباع شد ، ضارب و قاتل مىشود . . . بنابر اين ، الف از نظر رتبه بعد از ضاد و قاف قرار مىگيرد . همچنين فتحه ، ضمّه و كسره از نظر رتبه پس از ضاد و قاف است . . . ( ر . ك : سر الصناعه ، ص 34 ، 35 ) .