سال سيصد و سى و دوم آغاز شد .
پنج روز مانده از محرم [ 1 ] ابو جعفر بن شيرزاد به بغداد درآمد ، متقى و يارانش يقين كردند كه آمدن او درستى سخنان مردم را نشان مىدهد . او همان روز كه آمد با متقى ديدار كرد . وزير ابو حسين ابن مقله و ترجمان از متقى خواستند كه او را توقيف كند ، نپذيرفت . ابو جعفر پس از انجام كارها و آزاد كردن قراريطى از زندان و بررسى كارها كه وزير مىكرد ، آمادهء بازگشت شد .
ابو عبد اللّه حسين بن سعيد بن حمدان نيز با سپاهى بزرگ بيامد و به دروازهء حرب فرود آمد . متقى للّه با خانوادهاش و وزير ابو حسين بن مقله و ترجمان نزد
هامش
[ = ] مهاجرت اقوام آسياى مركزى به ايران است ، كه مورد سودجوئى بغداد قرار مىگرفت و گوشهاى از آن را در پانوشت ( ج 5 ص 9 و 64 ) ديديم . قيام ابراهيم برادر نصر بن احمد به سال 318 ه - . عليه برادر گنوسيست خود و پناهندگى او به بغداد و همكارى او با قاتلان ترك مرداويج و همچنين سرپيچى ابن محتاج از سامانيان همگى در اين روند تاريخى ديده مىشود . نوح پس از زندانى كردن پدر گنوسيست خود و كشتن نخشبى اسماعيلى ، و سنى نمائىهاى ديگر ، لقب « حميد ستوده » گرفت و پدرش نصر پس از سيزده ماه بيمارى سل درگذشت . ولى ابن اثير با بيانى مبهم جلوس نوح را پس از مرگ پدر ، نه پس از بركنارى او ، آورده است ، ليكن اين سنى نمائى نوح و سربزيرى براى بغداد ، باز نتوانست خليفه را راضى سازد . او در سال 343 ه - . فرمان حكومت خراسان را به نام ابن محتاج ( سردار سامانى كه به بغداد پناهنده شد ) نوشت ولى او نيز موفق نشد ، و پس از مرگ نوح در همين سال ، پسرش عبد الملك سامانى بر جاى وى بنشست ( خ 6 : 207 - 208 ) اين پيشامد پايگاه مردمى خاندان سامانى را سست كرد و رو به نيستى كشانيد . و تركان توانستند در يك نسل بعد ايشان را براندازند و بغداد را از گزند يك نيروى ايرانى رها سازند . ( غير از سياستنامه و كامل ابن اثير ، ن . ك : حمزهء اصفهانى ، ابن وردى ، عتبى ، طقطقا . آداب سلطانيه فخرى . ابن عبرى و شذرات الذهب ) .
[ ( 1 - ) ]M: ابن اثير : در پنجم محرم شيرزاد با سيصد غلام وارد شد و همهء كارها را بىمشورت با خليفه انجام مىداد .