او نيز از او مىترسيدند ، همهء درباريان به توزون بدگمان و از وى مأيوس بودند .
پس ابو حسين بن مقله و ترجمان پس از مشورت ، نامهاى به ناصر الدوله نوشتند كه كسى را بفرستد تا متقى را [ از بغداد ] به سوى او به بالا بيرون برد .
به متقى نيز گفته شد : ديروز به بريدى تسليم شدى و پشيمان گشتى ، كه پانصد هزار دينار از تو گرفت . سپس با ناصر الدوله ، بار دومش ايستاده بيرون رفتى و پيروز شده با مال فراوان بازگشتى ، اكنون [ بريدى به توزون ] [ 1 ] قول داده است كه پانصد هزار دينار ديگر را كه گمان مىكند از مرده ريگ بجكم نزد تو مانده است ، از تو بگيرد . ابن شيرزاد نيز آمده است تا تو را پس از خلع تحويل [ بريدى ] [ 2 ] دهد . متقى از اين سخن بيدار شده ، از گذشتهء * خود پند گرفت ، [ 3 ] پس ابو جعفر ابن شيرزاد با سيصد غلام به پايتخت فرستاده شد .
در اين سال خبر آمد كه نصر بن احمد در خراسان در گذشته است و پسرش نوح را بر جاى وى نشانيدهاند . [ 4 ]
هامش
[ ( 1 - ) ]M: متن : « و قد ضمنك بخمسمائة . . . » كه عبارتى بى معنى است . و عبارت ابن اثير در « كامل » كه گويا آن را از مشكويه گرفته باشد ، چنين است : « و قد ضمنك ، البريدى من توزون بخمسمائة . . . » پس من در ترجمه ، آن دو كلمه را در ميان كروشه افزودم .
[ ( 2 - ) ]M: متن : « لتسليمك ، » و چون در كامل ابن اثير « لتسليمك الى البريدى » آمده است من واژه « بريدى » را در ميان كروشه افزودم .
[ ( 3 - ) ]M: ابن اثير مىافزايد : پس متقى تصميم گرفت كه به سوى ابن حمدان به بالا رود .
[ ( 4 - ) ]M: ابن اثير گويد : در سال 331 ه - . امير نوح [ سامانى ] محمد بن احمد نسفى ، بردهى را كه متهم [ به باطنى ] بود بياورد و كشت و به دار آويخت . پس لاشهء او را كسانى دزديدند كه شناخته نشدند . ( كامل حوادث سال 331 ) رويداد كشته شدن محمد بن احمد نخشبى را به هنگام قيام تركان بر ضد نصر بن احمد سامانى و زندانى كردن نصر و نشانيدن نوح بر تخت را ، خواجه نظام الملك نيز در فصل چهل و ششم سياستنامه با تفصيلى افسانهآميز ياد كرده است . قيام تركان سنى به تحريك بغداد بر ضد نصر بن احمد كه در سى سال پادشاهى خود از گنوسيسم اسلامى حمايت مىكرد ، دنبالهء روند طبيعى تاريخ