داشتند به نام زيادى [ 1 ] ، پس چون فشار يوسف بر بريديان افزايش يافت كه ايشان را نزديك به مرگ كرد ، اين ناخدا گفت : اگر من كشتيهاى او را بسوزانم و او را بگريزانم با من چه ميكنى ؟ او نويد نيكوى در صورت پيروزى به ناخدا داد . ناخدا بىآنكه بگويد چه خواهد كرد در يك روز دو قايق تهيه كرده هيچكس از بريديان را با خود نبرد و به كسى چيزى نگفت ، پس آنها را پر از سعف خرما [ شاخهاى نخل ] كرد ، و اين كار در بصره معمولى است ، در آغاز شب آنها را به پايين آب راهه سرازير كرد ، اين كار نيز در بصره گمان برانگيز نبود . عادت كشتيهاى ابن وجيه آن بود كه خود را در ميان دجله مانند پل به يك ديگر مىبستند . پس چون شب شد ، مردم و ملاحان كشتيها خفتند ، ناخدا زيادى ، سعفها را به آتش كشيده ، دو قايق آتشين را به سوى كشتيهاى ابن وجيه فرستاد [ 2 ] . بادبانها آتش گرفته تنابها پاره شد سرنشينان آنها سوختند * ، مردم نيز ريختند و مالى بسيار از ايشان به غارت بردند .
يوسف بن وجيه از جا كنده شده بگريخت ، بريدى آبرومند شد و به وعدهء خود با ناخدا وفا كرد .
در اين سال متقى از توزون نگران شد .
انگيزهء نگرانى متقى از توزون و فرايند آن :
ترجمان از توزون براى سخنى كه به او رسيد بيمناك بود . ابو حسين بن مقله نيز از توزون مىترسيد . در اجارهء اقطاع او زيان ديده بود و جرئت مطالبهء كسر آن را نداشت ، مبادا سبب هلاك او شود . دبيرى ابو جعفر بن شيرزاد براى توزون ، بر ترس او مىافزود . كسى شك نداشت كه ابو جعفر بن شيرزاد با موافقت بريدى دبير توزون شده است ، جان ابن مقله از ترس ابن شيرزاد به لب رسيده بود ، ولى مىترسيد مالى را نيز كه در برابر اقطاع توزون داده بود مطالبه كند . ترجمان و جز
هامش
[ ( 1 - ) ]M: ابن اثير : رنادى . و نسخه بدل آن : ريازى ، زنارنى .
[ ( 2 - ) ]M: ابن اثير : كشتى آتش را هنگام فروكش ( جزر ) آب چنان فرستاد ، كه از باد تندتر آمد .