تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
من دارم ، و تو مرا يك شورشگر بيمناك از حمدانيان مىپندارى ، پس نه ! زيرا كه لشكريان من سپاه بجكم هستند كه آزمايش خوب داده‌اند و گروهى از ايشان براى تو بسنده‌اند . عيسى بن نصر رفت و توزون جاسوسى به دنبالش روان ساخت .

كور كردن توزون خجخج را :

جاسوسى كه دنبال عيسى رفت در بازگشت گفت : او با خجخج ملاقات كرد و مدتى با هم تنها بودند و خجخج در حال پناهندگى به بريديان است . توزون در دوازدهم رمضان با يكصد غلام ترك * و يكصد تن از خاصگان و اشكورج [ 1 ] و گروهى از بزرگان به سر رختخواب او ريختند و همين كه او آگاه شد با يك لا پيراهن سوار چارپاى نوبتى شده ، با يك لت ، ساعتكى به دفاع پرداخت . ولى او را گرفتند و به واسط آوردند و توزون چشمان او را ميل كشيد و [ 2 ] آتش خجخج فرو نشست . در اين هنگام ابن مقله ابو حسين على [ 3 ] بن محمد براى وزير شدن مىكوشيد . او براى متقى للّه پيام داد ، و پيش از او ترجمان را راضى كرده مالى برايش تضمين نموده بود . متقى در پاسخ پيام داد كه من با تو موافقم و دوست دارم كه وزيرى را به تو واگذارم ، ولى نبايد من آغاز كنم ، تو برو با ترجمان بساز و بگو نام تو را با گروهى بگذارد ، من تو را از آن ميان برخواهم گزيد . پس او همين كار كرد و متقى را ملاقات كرده وزارت را بگرفت و به خانه رفت .

سيف الدوله در مروفه ، بغداد ، سپس فرار او :

چون سيف الدوله از كشاكش توزون و خجخج در واسط خبر يافت ، چشم
هامش
[ ( 1 - ) ] خ 6 : 94 . [ ( 2 - ) ] صاحب تكمله مىافزايد : در خانهء عبد اللّه بن يونس . [ ( 3 - ) ]M: پسر همان ابن مقله ، وزير است كه پس از بريدن دستش مىگفت : سه بار براى سه خليفه وزيرى كردم و با دستم دو قرآن نوشتم و اين دست را مانند دست دزد بريدند ( خ 5 : 583 ) اينك پسر او به دنبال وزير شدن مىكوشد .
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 72 | أحمد بن محمد مسكويه الرازي / ابو القاسم امامى / على نقى منزوى